Democratic Republic of Iran جمهوری دموکراتیک ایران

The Only Way Forward

نامه تکان دهنده دکتر ملکی خطاب به احمد شهید: شهادت می دهم که زندانیان جوان و دانشجو در ایران شکنجه و اعدام شده اند / Dr. Maleki’s letter to Ahmed Shaheed: I testify to 32 years of crime under Velayat – e Faqih

Scroll down for English translation…

پنجشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۰

دکتر محمد ملکی، اولین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب ایران, طی نگارش نامه ای تکان دهنده خطاب به احمد شهید، با اشاره به وضعیت اسفبار حقوق بشر در ایران و همچنین با تاکید بر «جنایت های حاکمان قدرت طلب و استبدادی» اعلام نموده که برای شهادت در مورد شکنجه و اعدام زندانیان در ایران آماده بوده و «پای هزینه آن» نیز ایستاده است.

به گزارش دانشجونیوز، به دنبال نگارش نامه های اعتراضی برخی از زندانیان و شخصیت های سیاسی خطاب به گزارشگر ویژه حقوق بشر و توصیف شرایط ناگوار زندان ها و همچنین نقض مستمر حقوق بشر در ایران، دکتر محمد ملکی، از اساتید بازنشسته دانشگاه تهران و از شخصیت های دانشگاهی برجسته مخالف حکومت ایران، خطاب به احمد شهید نامه ای نوشته و این گزارشگر ویژه را نسبت به آنچه که وی آن را «ظلم و ستم و بیرحمی حاکمان در حق ملت مظلوم» خوانده، مطلع ساخته است.

بر اساس این گزارش، دکتر ملکی در این نامه با اشاره به تجربه شخصی خویش از دوران زندانی بودن خویش و مشاهده بسیاری از شکنجه ها و اعدام زندانیان سیاسی در ایران صراحتا اعلام نموده که «حاضرم حقایقی را که خود شاهد آنها در زندانهای نظام ولائی بوده ام را برایتان ذکر کنم و پای هزینه آن نیز بایستم.»

دکتر محمد ملکی که مدت زیادی از عمر خویش را در زندان های ایران سپری کرده و حتی پیشتر محکوم به اعدام نیز شده بود، در آخرین مورد پس از ۱۹۱ روز بازداشت و آزار و اذیت به دلیل وخامت وضعیت جسمانی به طور موقت از زندان اوین آزاد شده و علی رغم اینکه که سال ۷۹ به ۷ سال حبس تعلیقی نیز محکوم شده بود، هنوز حکمی برای وی صادر نشده است.

به گزارش دانشجونیوز، متن کامل نامه دکتر محمد ملکی به شرح زیر است:

بسم الحق

جناب آقای دکتر احمد شهید

با سلام و ارادت و آرزوی موفقیت بخاطر کارسترگ و انساندوستانه ای که پذیرفته اید.

من دکتر محمدملکی استاد بازنشسته دانشگاه و نخستین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب میخواستم بر اساس تجربیات شخصی ام، شمه ای از آنچه در مسیر نقض فاحش حقوق بشر در کشورم ایران می گذرد را جهت اطلاع بیشتر شما به عرضتان برسانم تا شاید گامی باشد جهت نجات ملتم از این همه ظلم و فساد و بیرحمی حاکمان در حق یک ملت مظلوم.

برادرم؛ آقای شهید

من هم یکی از ده ها هزار نفری بودم که در مدت 32 سال حکومت جمهوری اسلامی ایران بارها و بارها حقوق انسانی ام از سوی حاکمان قدرت طلب و استبدادی نقض شده و شاهد بسیاری جنایت ها در زندانهای ایران بوده ام که به گوشه ای از آنها اشاره می کنم.

در سال 1357 بعد از پیروزی انقلاب و پس از برگزیده شدنم به ریاست دانشگاه تهران، برای پیاده کردن یکی از اهداف انقلاب، تمام توانم را بکار بردم تا دانشگاه و دانشکده ها به وسیله شورائی مرکب از استادان، دانشجویان و کارمندان که در یک انتخابات کاملا دموکراتیک انتخاب می شدند، اداره گردد. اینکار به مزاق حاکمیتی که همه امور کشور را در دست گرفته بود خوش نیامد تا بالاخره با یک کودتا به نام “انقلاب فرهنگی”، با حمله به دانشگاهها و کشتار تعدادی از دانشجویان همراه با مجروح کردن و دستگیری جمعی از آنها، دانشگاهها را بستند و تعداد زیادی از دانشگاهیان معترض را دستگیر و پس از شکنجه های فراوان اعدام نمودند. شورای مدیریت دانشگاه تهران و شورای عالی دانشگاه که کار اداره دانشگاه را به عهده داشتند با این امر به مخالفت برخاستند، ولی حاکمیت به جای پاسخگوئی به آنها تعدادی از آنها از جمله اینجانب را دستگیر و به بهانه مخالفت با امر رهبری (آیت الله خمینی) روانه زندانها نمودند. در یک دادگاه غیر قانونی بدون حضور وکیل محاکمه شدم و ابتدا به اعدام و سپس به 10 سال زندان محکوم گردیدم . در این مدت با بیرحمانه ترین رفتار از جمله زدن کابل به کف پا و سایر نقاط بدنم، آویزان کردن از سقف، کوبیدن سر به دیوار، زدن مشت و لگد که منجر به نابینائی چشم چپم و شکستگی استخوان مچ دست راستم شد و انواع شکنجه ها مواجه بودم. آثار بعضی از آن شکنجه ها هنوز روی بدنم باقیست. بعد از 5 سال ظاهرا از زندان آزاد شدم ولی ماهها باید هر چند روز یکبار خودم را به دادستانی معرفی می کردم تا مورد بازجوئی که خود نوعی شکنجه بود قرار می گرفتم.

در سال 1379 باتفاق دهها فعال ملی ـ مذهبی به بهانه “براندازی” مجددا دستگیر و مدت 6 ماه در یکی از مخوف ترین زندانهای سپاه (عشرت آباد) در سلولهای انفرادی (1متر در 2متر) زندانی شدم؛ سلولهائی که بنا به گفته حقوق دانان و روان پزشکان، زندانی بودن در آنها را “شکنجه سفید” می نامند. پس از حدود 7 ماه تحمل زندان (شکنجه سفید) برای محاکمه آزاد شدم و در یک دادگاه غیرعلنی و غیرقانونی محکوم به 7 سال زندان تعلیقی گردیدم.

در 31 مرداد سال 1388 و درحالیکه دچار بیماری سرطان پروستات و بیماری قلبی آریتمی و فشارخون بودم و دوران شیمی درمانی را می گذراندم و از ناراحتی قلبی و سنکپ های مرتب رنج می بردم، در ساعات اولیه روز عده ای از مامورین وزارت اطلاعات به منزلم هجوم آوردند و من را بعد از بازرسی خانه و مصادره تعداد زیادی از کتابهایم، از بستر بیماری مستقیم به زندان اوین، بند مربوط به وزارت اطلاعات (بند209)، بردند و در سلول انفرادی به مدت 3 ماه زندانی شدم. در بازجوئی ها انواع توهین و تحقیر را در حقم روا داشتند و تنها بدلیل نوشته ها و گفته های انتقادی ام، به من اتهام محاربه و توهین به آقایان خمینی و خامنه ای (رهبران جمهوری اسلامی) وارد ساختند. نهایتا پس از 191 روز زندانی شدن، بعلت شدت بیماری که در اثر آن چند بار به بیمارستان منتقل شدم به من مرخصی استعلاجی دادند تا شیمی درمانی ادامه یابد و عمل نصب دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب انجام شود . اخیرا برای محاکمه به دادگاه غیر علنی که خلاف بر قوانین خود جمهوری اسلامی است احضار شدم تا حکم قاضی صادر گردد و فعلا روزهای بسیار سخت و شکنجه گونه زیر حکم بودن را می گذرانم. من پیرمردی 78 ساله و بیمار هستم ولی برای تحمل هر حکمی آماده هستم زیرا هدفم مبارزه با ظلم و بیدادگری حاکمان و قدرت بدستان ایران بوده و هست و خواهد بود. به خدا و خلق تکیه دارم و از هیچ عقوبتی ترس ندارم و آرزویم ملاقات با شما و بیان حقایقی است از آنچه در 3 دهه اخیر در ایران گذشته و ظلمی که بر این ملت روا رفته است.

جناب آقای دکتر شهید؛

من شهادت خواهم داد که در دهه 60 شمسی چگونه زندانیان جوان و دانشجویان اعم از زن و مرد را پس از شکنجه بسیار، ده ده و صد صد هر شب برای اعدام می بردند و آنها به سوی سرنوشت می رفتند و در راه سرود می خواندند. حاضرم حقایقی را که خود شاهد آنها در زندانهای نظام ولائی بوده ام را برایتان ذکر کنم و پای هزینه آن نیز بایستم.

در پایان بنام یک ایرانی آرزو میکنم که در کارتان موفق باشید. مطمئن باشید خدا یار شماست.

ارادتمند و به امید دیدار ـ

دکتر محمد ملکی

زندانی سیاسی در تعلیق و استاد بازنشسته دانشگاه تهران

شهریور 1390

Daneshjoo News

 

In a letter to Ahmad Shaheed, the United Nations Special Rapporteur for Human Rights in Iran, Dr. Mohammad Maleki, the first president of Tehran University after the Islamic revolution, declared that he is ready to reveal the crimes he has witnessed over the past 32 years in Iran. Maleki was recently summoned to appear before the court.

“I am ready to reveal the facts I have witnessed in the Velayat-e Faghih prisons and pay the price for it.”

An excerpt of the letter: “I am one of tens of thousands of Iranians whose human rights have been frequently violated by the authoritarian and despotic rulers of the Islamic Republic of Iran over the past 32 years, and I have witnessed many crimes in Iranian prisons.”

The retired university professor added, “I shall testify how, during the 1980s, each night after being severely tortured, young prisoners and students, both male and female, were taken for execution by tens or hundreds. They walked toward their destiny while singing chants along the way.”

Dr. Maleki mentioned instances of torture in the Islamic Republic prisons and said: “During this period I was treated in the cruelest ways possible, including: being lashed with a cable wire on the soles of my feet and other parts of my body; being hung from the ceiling; my head being smashed against the wall; and being punched and kicked, which led to my blindness in the left eye and my right wrist to break…and all other kinds of torture. The signs of some of these tortures are still evident on my body.”

In the Name of God

Dear Dr. Ahmed Shaheed,

I wish you success in your great and humanitarian undertaking. I am Dr. Mohammad Maleki, a retired university professor and the first President of the University of Tehran after the Islamic revolution. Based on my personal experience, I want to inform you of some of the egregious violations of human rights in my country, Iran, with the hope that it may be a step toward freeing my nation from so much atrocity, corruption, and cruelty by its rulers.

My dear brother, Mr. Shaheed,

I am one of tens of thousands of Iranians whose human rights have been frequently violated by the authoritarian and despotic rulers of the Islamic Republic of Iran over the past 32 years, and I have witnessed many crimes in Iranian prisons. Here I will mention some of them.

In 1979, following the victory of the Islamic revolution, and after being appointed as the President of the University of Tehran, I used all my resources to implement one of the aims of the revolution: managing the university and its colleges by a council composed of professors, students, and staff selected through a democratic election. However, the ruling system, which had assumed control over all affairs in the country, did not favor this plan. Finally, in a coup called the “Cultural Revolution”, [the ruling system] attacked the universities and murdered some students and injured or arrested some others and closed the universities. They arrested many of the protesting students and, after severe torture, executed them. The Management Council of the University of Tehran and the Supreme Council of the university, which administered the university, opposed this action. But instead of responding to the opposition, the ruling system arrested some of [the members], including me. For opposing the decree of the leader (Ayatollah Khomeini) [we were] sent to prison. In an illegal court, I was tried in the absence of a lawyer and was first sentenced to death and then to 10 years in prison. During this period I was treated in the cruelest ways possible, including: being lashed with a cable wire on the soles of my feet and other parts of my body; being hung from the ceiling; my head being smashed against the wall; and being punched and kicked, which led to my blindness in the left eye and my right wrist to break…and all other kinds of torture. The signs of some of these tortures are still evident on my body. After five years I was released, but for months I had to introduce myself to the Prosecutor once every few days in order to be interrogated, which was itself a type of torture.

In the year 2000, I was arrested again along with tens of national-religious activists and charged with “Subversion”. I was imprisoned for six months in one of the most horrific prisons [Eshratabad] operated by the IRGC.  [I was held in a] solitary confinement cell measuring 1 X 2 meters. According to jurists and and psychologists, [this method of isolation] is called “white torture”. After enduring about seven months of imprisonment (white torture) I was released for trial. In an illegal closed court session I was sentenced to seven years of suspended imprisonment.

On August 22, 2009, while I was suffering from prostate cancer, heart arrhythmia and high blood pressure and was passing chemotherapy sessions and also suffered from a heart condition and frequent syncope, in the early morning some Ministry of Intelligence agents rushed into my home and, after inspecting the house and confiscating many of my books, transferred me directly from my sickbed to the Ministry of Intelligence ward (209) in Evin prison. I was held in solitary confinement for three months. In the interrogation sessions, they insulted and humiliated me in all ways possible, and just because of my critical writings and speeches, accused me of Moharebeh (enmity with and waging war against God) and insulting Khomeini and Khamenei (the leaders of the Islamic Republic). Finally, after 191 days of imprisonment, due to my critical health condition for which I had been transferred to the hospital several times, they granted me a sick leave so that my chemotherapy sessions may continue and the surgery for implanting a pacemaker be performed.

Recently, I was summoned to appear before the closed court, which is against the laws of the Islamic Republic, so that the verdict of the judge may be issued. Presently I spend the hard and excruciating days waiting for my sentence. I am an ailing 78-year-old man; however, I am ready for any sentence because my goal has been, is, and will be to struggle against tyranny and despotism of the ruling system in Iran. I rely on God and the people and I am not afraid of any retribution. My wish is to meet you and reveal some facts about the oppression of this nation and what has happened in Iran during the past three decades.

Dear Dr. Shaheed,

I shall testify how during the 1980′s, each night after being severely tortured, young prisoners and students, both male and female, were taken for execution in tens or hundreds;. They walked toward their destiny while singing chants along the way. I am ready to reveal the facts I have witnessed in the Velayat-e Faghih prisons and pay the price for it.

Finally, as an Iranian, I wish you success in your task. And I assure you that God is on your side. I am looking forward to meeting you.

Best regards,

Dr. Mohammad Maleki
Suspended political prisoner and former president of the University of Tehran
September, 2011

Persian2English  (Translation by Davood Eftekhar)

Filed under: Evin prison, iran, Iran News, Iranian protests, Mohammad Maleki, revolution, Tehran University, Velayat-e faqih, ایران

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Qods Day Protest

13 Aban Protest

16 Azar Protest

Ashura Protest

22 Bahman Protest

Chaharshanbe Suri Protest

22 Khordaad 89 Protest

Our perserverance is our sword, Our unity is our shield, AZADI… is our destiny!

Brave Women Of Iran

A special note we would like to share with the brave and beautiful women of Iran; You have shown extraordinary courage, passion, pride, humility and humanity in the face of great injustice. The world has taken notice and we are all humbled by your strength and determination. If you are the future, then we all are comforted by how bright it will shine.

The One Who Wishes To Move A Mountain, Must Start By Removing Stones

share this blog

Share |

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

Join 15 other followers

%d bloggers like this: