Democratic Republic of Iran جمهوری دموکراتیک ایران

The Only Way Forward

نامه تاجزاده زندانی سیاسی به رهبر جمهوری اسلامی /Mostafa Tajzadeh’s candid letter to Supreme Leader Ayatollah Khamenei

Scroll down for English translation…

سیدمصطفی تاج‌زاده عضو زندانی شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی با ارسال نامه‌ای سرگشاده به رهبر جمهوری اسلامی ایران نسبت محاکمه و تهدید همسرش به حکم زندان اعتراض کرد.ا

وی در بخشی از نامه ی خود آورده است: من حدود دو سال و نیم است که در زندان به سر می‌برم، در تمام این مدت تنها به علت این که نظرات خود را در باره مسائل کشور به صورت کاملاً قانونی منتشر ساخته‌ام، برخلاف قانون در شرایط انفرادی نگهداری می‌شوم. قصد من از این نامه چنان که گفتم نه شکوه به شماست و نه انتظار رسیدگی به این ظلم آشکاراز جانب شما. تنها از شما می‌پرسم برمبنای کدام معیار اخلاقی و انسانی مقامات قضایی مطیع اوامر حضرتعالی حق دارند به منظور اعمال فشار و وادار کردن من به سکوت و عدم اظهار نظر در باره امور کشور، همسرم را دستگیر و محاکمه کنند؟

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز متن کامل این نامه به شرح زیر است:ا

بسم الله الرحمن الرحیم

مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران

احتراماُ آن چه مرا به نوشتن این نامه به شما ترغیب کرده است، نه گله و شکایت از ظلم و جنایتی است که بر من و دوستانم رفته است و نه امید و انتظار به تغییر مواضع و دیدگاه‌های شما نسبت به امور کشور و نه هشدار نسبت به آینده کشور در مسیر کنونی است، این موارد را طی سال‌های اخیر بسیاری از بزرگانی که در هوشمندی و تجرب و صداقت ایشان تردیدی وجود ندارد مستقیم و غیر مستقیم به عرض جنابعالی رسانده‌اند والبته نتیجه‌ای هم نگرفته‌اند. ما نیز پیمانی با خدای خود بسته‌ایم و راهی را با توکل او در پیش گرفته‌ایم و در این راه خود را به او سپرده‌ایم و از احدی از بندگان خدا انتظار لطف و عنایت نداریم.ا

قصد من از این نامه یادآوری اصول و ارزش‌هایی است که جزو بدیهی ترین و مقدس ترین اصول نهضت ما تلقی می‌شد و امروز متأسفانه در سخن و عمل آشکارا نفی و نقض می‌شود.ا

انقلاب ما برای دنیای معاصر پیام پیشرفت و توسعه و علم و فناوری و حتی دموکراسی و آزادی بیان نداشت، چرا که در این عرصه ها دیگران گام‌هایی بسیار بلند برداشته‌اند و تجاربی عظیم اندوخته‌اند که سرمایه ما و انقلاب ما باید تلقی شود. آن چه این انقلاب را از سایر انقلاب‌های جهان متمایز می‌ساخت پیام معنوی و اخلاق برای بشریت گرفتار آمده در زندگی مصرف زده و مادی امروز بود. و همین پیام و ویژگی بود که نظر دنیا را به انقلابی به نام دین به رهبری مردی روحانی جلب کرد.ا

به گمان صرفنظر این که از آغاز انقلاب چه در دهه اول و چه در دهه‌های بعدی تا چه انقلاب در تحقق این پیام موفق بوده که البته جای نقد و بحث فراوانی است، مرحوم امام بیش از همه به این ویژگی توجه داشت. ایشان در نامه به گورباچف او را به عبور از مارکسیسم به سوی آزادی و دموکراسی تشویق نکرد، آن راهی بود که لامحاله بشر امروز در آن حرکت می‌کند، قصد امام از آن نامه آن گونه که در ملاقات با ادوارد شوارد نادزه به وی متذکر شد، گشودن درهایی به سوی آسمان به روی آقای گورباچف بود. آن نامه تنها یک پیام داشت و آن این بود که مشکل شما در پیروی از مارکسیسم قبل از دیکتاتوری و فراتر از محرومیت از حقوق و آزادی‌های اساسی، مادیت زمینی و محرومیت از اخلاق و معنویت آسمانی بود بنابراین با افتادن به دامان دنیای مادی و اسارت در زندگی مصرف زده و عاری از معنویت غرب سرمایه‌داری اشتباه گذشته را تکرار نکنید.ا

حضرت آیت الله خامنه‌ای

امروز ملت‌های مسلمان منطقه یکی پس از دیگری علیه ظلم و استبداد و تحقیر به پا خاسته‌اند و با سرنگونی دیکتاتور و فروپاشی نظام استبداد طالب تجربه دنیای جدید و زندگی بهتر هستند. اگر مطلوب آن‌ها علم و فناوری و توسعه و رفاه باشد، بی شک ما و شما به علت تورم و گرانی و بیکاری و رشد صفردرصدی اقتصادی و کاهش تولید ملی و … که همگی محصول مدیریت ناکارآمد و بی کفایت کنونی است اگر در این زمینه حرفی برای آن‌ها داشته باشیم این است که نمونه کنونی ایران را الگوی خود قرار ندهند. و راهی که ما رفته‌ایم نروند. اما اگر مطلوب آن‌ها اخلاق و معنویت باشد، یعنی همان که پیام اصلی و وجه تمایز انقلاب ما از دیگر انقلاب‌های جهان بود، شما به عنوان رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه کدام دستاورد ملموس و عملی نظام را به آن‌ها ارائه خواهید فرمود؟ دروغ و تظاهر و ریای مسؤولان کشور با مردم را و یا بررگترین فساد مالی تاریخ کشور را؟ و یا رعایت خلاف مروت و

انسانیت مأموران و مسؤولان با شهروندان را؟

رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران

ما تا پیش از این خوانده و از منابر شنیده بودیم که حکومت و حاکم اسلامی مسؤولیت تأمین زندگی خانواده زندانیان را برعهده دارد. اگر چه این مهم هیچ‌گاه در طول سال‌های انقلاب عملی نشد، اما متقابلاً نیز هرگز تصور نمی‌کردیم نظام اسلامی شهروندانی را به اتهام کمک مالی به خانواده‌های زندانیان سیاسی دستگیر و ماه‌ها درسلول‌های تاریک و نمور انفرادی تحت بدترین شرایط زندانی و به حبس‌های طویل المدت محکوم کند. ما نشینده بودیم و به مخیله مان هم خطور نمی‌کرد خانواده‌های زندانیان سیاسی به خاطر برگزاری میهمانی افطار مورد یورش مأموران حکومت قرار گیرند و امنیتشان تهدید شود و زن و فرزند ایشان بازداشت شوند. ماهرگز تصورش را هم نمی‌کردیم نظام اسلامی در اقدامی سازمانیافته تأکید می‌کنم در اقدامی سازمانیافته و برنامه ریزی شده منتقدان و مخالفان خود را علاوه بر زندان از کار و شغلی که دارند اخراج کند تا خانواده‌ آن‌ها نیز به سزای فعالیت سیاسی نان آورشان از حداقل تأمین اقتصادی و معیشتی محروم شوند. دادستان کل کشور به صراحت می‌گوید از تابعیت دوگانه آقای خاوری و زندگی خانواده وی در کانادا بی‌خبر بوده است.ا

بی شک مأموران امنیتی نیز از این امر بی‌خبر بوده‌اند.اما آنان از خصوصی‌ترین امور خانوادگی زندانیان سیاسی اطلاع دارند و هم در آن دخالت می‌کنند تا آن جا که به نیت تقویت و خدمت به ولایت با تهدید ارعاب مانع ازدواج فرزندان آن‌ها می‌شوند. ما هرگز تصور هم نمی‌کردیم که وضعیت اخلاق و انسانیت در این کشور به چنیت ابتذالی کشیده شود که فرزندان به جرم تلاش پدران برای اعتلا و سربلندی کشور نه تنها از تحصیلات عالی و تحصیل در خارج کشور محروم شوند، بلکه زندگی خصوصی آینده آنان نیز به اراده بازجویان و مأموران امنیتی رقم بخورد. ماهرگز در خواب هم نمی‌دیدیم که شرافت و انسانیت در این کشور چنان به قهقرا رود که فرزندان زندانیان از ترس این که ممنوع الخروج شده از تحصیل بازبمانند جرأت سفر به کشور و تسلای دل مادر و خانواده بی‌پناه خود را نداشته باشند و مادران نیز به تاوان فعالیت همسران ممنوع الخروج شوند و اجازه دیدار فرزندان خود در خارج کشور را نداشته باشند.ا

طرفداران نظریه ولایت فقیه در اثبات این نظریه استدلال می‌کنند لازمه اجرای حدود الهی به دست گرفتن قدرت است. آیا قطع کردن روزی منتقدان و مخالفان، در تنگنا قرار دادن خانواده آن‌ها و محروم کردن فرزندان آن‌ها از بدیهی‌ترین حقوق انسانی یعنی تحصیل

همان حدود الهی است که نظام ولایت فقیه در ایران برای اجرای آن تشکیل شده است؟

حضرت آیت الله خامنه‌ای

بی‌شک شما نیز مانند من به خاطر دارید زمانی که آقای بنی صدر قبل از خروج از کشور، پنهان شده بود به دستور یکی از مقامات قضایی خانواده وی دستگیر شدند تا وی مجبور به معرفی خود شود، مرحوم آیت الله بهشتی وقتی این خبر را شنید برآشفت و ضمن مؤاخذه آن مقام قضایی دستور آزادی سریع خانواده بنی صدر را صادر کرد. آقای بنی صدر به خارج گریخت و خانواده وی نیز ممنوع الخروج نشدند و به او پیوستند تا امروز من بتوانم این ماجرا را به عنوان یک افتخار و نمونه‌ای زیبا از انسانیت و اخلاق و معنویت گمشده در این کشور به حضرتعالی یادآور شوم.ا

مقام محترم ولایت فقیه

من نه آقای بنی صدرم و نه با منافقین علیه نظام مستقر دست به قیام وشورش زده‌ام و خوشبختانه به علت این که بلافاصله بعد از برگزاری انتخابات دستگیر شده‌ام اتهامات موهومی نظیر انقلاب مخملی و راه‌اندازی تظاهرات اعتراضی و دعوت به اغتشاش و آشوب را نمی‌توان به من نسبت داد و باز خوشبختانه به خارج از کشور هم فرار نکرده‌ام بلکه اسیر شما در زندان هستم. بنابراین به چه علت باید همسر من که جز اعتراض به دستگیری من و نوشتن نامه به شوهرش در وبلاگ خود باید درخیابان مورد یورش مأموران قرار گرفته دستگیر و درزندان انفرادی نگهداری شود؟ و چرا اکنون به خاطر اعتراض به ظلمی که بر شوهر وی رفته باید محاکمه شود؟

مولای من و شما خطاب به خوارج طغیانگری که او را کافر می شمردند، می‌فرمود سه حق را در مورد شما رعایت می‌کنیم:‌ از حق بیتالمال شما را محروم نمیکنیم ۲٫ از ورود شما به مسجد برای نماز جلوگیری نمیکنیم. ۳٫ با شما نمیجنگیم تا شما جنگ را آغاز کنید.ا

اما مسؤلان مطیع شما شیعیان مولا و خانواده و فرزندان آن‌ها را تنها به جرم اعتراض به ظلمی که برایشان رفته نه از بیت المال که از شغل و تحصیل محروم می‌کنند و به جرم برگزاری مراسم دعای کمیل و توسل برای رهایی شوهرانشان دستگیر و محاکمه و کسانی را که در صدد کمک مالی به ایشان برمی‌آیند روانه سلول‌های انفرادی می‌کنند.ا

مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران

من حدود دو سال و نیم است که در زندان به سر می‌برم، در تمام این مدت تنها به علت این که نظرات خود را در باره مسائل کشور به صورت کاملاً قانونی منتشر ساخته‌ام، برخلاف قانون در شرایط انفرادی نگهداری می‌شوم. قصد من از این نامه چنان که گفتم نه شکوه به شماست و نه انتظار رسیدگی به این ظلم آشکاراز جانب شما. تنها از شما می‌پرسم برمبنای کدام معیار اخلاقی و انسانی مقامات قضایی مطیع اوامر حضرتعالی حق دارند به منظور اعمال فشار و وادار کردن من به سکوت و عدم اظهار نظر در باره امور کشور، همسرم را دستگیر و محاکمه کنند؟

من نگران محکومیت و حبس همسرم نیستم و محکومیت او مانع اظهار نظر من در باره مسائل کشور نخواهد شد، بی شک شریک و همراه زندگی من این ظلم را نیز تاوان ادامه راهی می‌داند که مشترکاً برگزیده‌ایم. دخترانم نیز خدایی دارند مهربان‌تر و رحیم تر و کریم‌تر از آن که آنان را نیازمند خلقش کند. من به این می‌اندیشم نظامی که با این سرعت در سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی حرکت می‌کند چه سرنوشتی خواهد یافت و این ملت چه تاوان سنگینی از این بابت خواهد پرداخت. من تنها این را می‌فهمم که آن چه که امروز به نام دین و نظام دینی در این کشور اجرا می‌شود هیچ نسبتی با دین ندارد و مسؤلانی که آمر و عامل این امور هستند هیچ نسبتی با دین و خدای دین ندارند.ا

زندان اوین سید مصطفی تاجزاده

مهرماه

منبع: تحول سبز

In an open letter addressed to Iran’s Supreme Leader Khamenei, Mostafa Tajzadeh, incarcerated member of the Central Council of the Islamic Iran Participation Front objected to his wife, Fakhrolsadat Mohtashamipour’s recent trial and the subsequent threat to issue a prison sentence against her.

According to Norooz, the complete content of Tajzadeh’s letter to the Supreme Leader is as follows:

 

In the name of God the merciful,

To the honorable Supreme Leader of the Islamic Republic of Iran,

With all due respect, I write you this letter not because I wish to complain about the oppression and crimes committed against my friends and I, nor do I hope or expect to change your position and perspective regarding the affairs of our country or warn you about the current path our country is on; for these matters have been brought to your attention, although to no avail,  both directly and indirectly over the recent years by many a great individuals whose intelligence, experience and integrity cannot be denied.  As for us, we have made a covenant with our God and we continue on this journey trusting his judgment and putting ourselves in his all knowing hands. We have no expectations of kindness what so ever of any of God’s creations.

My intent in writing you this letter is to remind you of the ideals and principles that were once considered one of the most fundamental and sacred principles of our movement.  Principles that are unfortunately ignored today. Our revolution did not claim to have a message for the world regarding developments in science and technology, nor did it seek to speak of democracy or freedom of speech, for many a great nations have taken significant steps in this regard and their vast experience in this area was a great asset to us and our revolution.  What set our revolution apart from revolutions that took place in other parts of the world was its spiritual and moral message to humanity, in a world that is focused on consumption and materialism.  It was this message that attracted the world’s attention to a religious revolution and the leadership of a spiritual man. [Translator’s note: here the reference is to the late Ayatollah Khomeini]

Regardless of whether or not the revolution was successful in conveying this message in the first decade after its inception or the subsequent decades since, and there is much room for discussion and criticism of how effectively this message was conveyed, there is no doubt that this issue was very close to the heart of the late Imam Khomeini.  In his letter to Gorbachev, he did not encourage him to transition from Marxism to democracy and freedom, for that is a path that humanity is inevitably taking today. The Imam’s intentions with his letter to Gorbachev as noted in his meeting with Eduard Shevardnadze was to open the doors to the heavens above to Mr. Gorbachev. That letter had only one message, to convey that the challenge did not lie in Gorbachev’s support of Marxism and was much deeper than his support of dictatorship or denial of basic rights and liberties, but rather his denial of morality, spirituality and divine laws. The Imam was warning Gorbachev to avoid falling into the trap of the material world and becoming a slave to consumerism, avoiding the same mistakes made by capitalistic societies in the West.

Ayatollah Khamenei,

Today we are witnessing the uprising of one Muslim nation after another, standing up against tyranny and humiliation, overthrowing dictatorial regimes in their quest to experience a new world and a better life. If their goal is to pursue science and technology and the further development of their country and their personal financial well being, then without a doubt, given the current inflation, unemployment rate, zero growth in GDP and declining economic conditions, all a direct result of the mismanagement, incompetence and inefficiencies of the current ruling government, it is best if you and I recommend that they not use Iran’s current model as one to emulate! If their goal on the other hand, is to adhere to a high standard of ethics and spirituality, qualities that were integral to the message of our revolution and distinguished it from all other revolutions, as the leader of the Islamic Republic, are you able to provide them with any tangible and practical examples of such achievements by the regime? Do you plan to point them to the lies, deception and most significant corruption in the history of our nation? Or will you speak of the generosity and humanity that government officials have shown towards our citizens?

Honorable leader of the Islamic Republic of Iran,

We had always read and also heard from the authorities that the regime and Islamic rulers are responsible for ensuring the security of the families of political prisoners. Although this important principle was never implemented during the years of the revolution, nevertheless in the past we could have never imagined that the Islamic Republic would accuse citizens of providing financial support to the families of political prisoners, let alone arrest them and send them behind bars to the dark and damp cells of solitary confinement for long periods of time.  It would have never occurred to us in our wildest dreams that the homes of the families of political prisoners would be raided by security forces as a result of holding Eftar ceremonies, their security threatened and their wives and children arrested during the holy month of Ramadan. We never imagined that the regime would put such emphasis on premeditated reactions, systematically arresting their critics and opponents, rendering them incapable of earning a living and in doing so depriving their loved ones of food and their livelihood.  Iran’s Attorney General has explicitly stated that he was unaware of Mr. Khavari’s dual citizenship and the fact that his family lives in Canada [Translator’s note: Khavari was Managing Director of Iran’s National Bank who reportedly resigned after the embezzlement scandals associated with the bank. The government insisted that he was only visiting Canada and had not fled.]

Undoubtedly, the security agents were also in the dark regarding Mr. Khavari, even though they are aware of every single detail regarding the private lives of the families of political prisoners in Iran, even going as far as threatening our citizens and intimidating and preventing their children from getting married. We never imagined that morality and humanity in our country would digress to such a degree that children would be deprived of a right to an education in Iran and abroad as a result of the activities and efforts of their fathers, let alone fathom the idea that their personal lives and future would be put in the hands of interrogators and security agents.  We never dreamed that humanity and dignity would be ignored so such a degree in our country that the children of political prisoners fearful of being banned from leaving the country and as such deprived of an education would not dare to travel to their mother’s country and mothers would also be banned from leaving the country as a result of the activities of their husbands and as a result be deprived of seeing their children who live abroad.

Proponents of Velayat-e-faqih in Iran [Supremacy of the Jurist] in support of this doctrine argue that in order to execute the will of God, one requires power.  Is cutting off the financial means of critics and proponents, pressuring their families and depriving their children of basic human rights such as the right to an education, the divine limits upon which velayat-e-faqih was established in Iran?

Ayatollah Khamenei,

You undoubtedly remember as well as I do that when Mr. Banisadr went in hiding before leaving the country, his family was arrested based on the orders of one of the judicial authorities so that he would be forced to turn himself in. At the time, the late Ayatollah Beheshti was very disturbed when he heard of this news and in addition to making sure that the judicial authority in question was punished, he ordered the immediate release of Banisadr’s family. Mr. Banisadr, subsequently fled the country and his family who were also not banned from leaving the country eventually joined him, so that I would be in a position to proudly recount this story today as a beautiful example and remind your excellency of the lost humanity, morality, spirituality in our nation.

The honorable Supreme Leader (Vali Faqih),

I neither associated with Mr. Banisadr, nor have I participated in any uprising against the regime with the likes of the MKO (Monafeghin). Fortunately, because I was arrested immediately after the elections, it is difficult at best to attribute imaginary charges such as conducting a velvet revolution, launching protests and encouraging people to participate in anarchy and chaos to me. I have fortunately also not fled the country, but rather remain behind bars in your prison. Explain then why my wife who has done nothing but protest my arrest and incarceration, writing letters to her husband on her web blog, should be arrested in plain day light, accosted by security agents and transferred to solitary confinement? Explain why, she has now also been put on trial because she spoke out against the injustices imposed on her husband?

Our master Imam Ali once addressed those who viewed him as an infidel, stating that the following three rights will be respected with regards to them: 1)  We will not deprive you of public funds, 2) We will not prevent you from entering a mosque in order to pray and 3) We will not fight with you unless you start the fight.

But the officials following your orders have deprived Shiites and their families and children of not only the nation’s public funds, but also of their jobs and a right to an education, only because they protested against the injustices committed against them.  They are arrested and put on trial only because they dared to hold prayer services, asking God for the release of their husbands and those who sought to help them financially have been sent to solitary confinement.

Honorable leader of the Islamic Republic,

I have been in prison for approximately 2 1/2 years.  During this time because I published my opinions regarding the challenges facing our nation in a completely legal manner, I have been illegally held in solitary confinement.  My intention in writing this letter as previously stated is not to complain, nor do I expect you to address the oppression that is inflicted on your behalf. I only ask you one question. According to what moral criteria do the judicial authorities under your Excellency have the right to arrest my wife and put her on trial in an effort to pressure me and silence me from expressing my opinions with regards to the matters that concern our nation?

I do not worry about my wife being accused or arrested.  Sentencing her will not prevent me from expressing my opinions regarding the matters that concern our nation.  I have no doubt that my partner in life views this oppression and injustice as the continuation of a price we both chose to pay. My daughters also have a God who is kind, compassionate and holy on their side. I keep thinking about the fate of a regime that is on such a downward spiritual and moral spiral and the heavy price that our citizens will have to pay.  All I know is that what is being practiced today in the name of religion and a religious state has no relation what so ever to religion and the authorities responsible for such acts have no relation with God or religion.

Evin Prison

Seyed Mostafa Tajzadeh

October 2011

 

Translation by Banooye Sabz

Advertisements

Filed under: Evin prison, iran, iran election, Iran News, Khamenei, Mostafa Tajzadeh, Velayat-e faqih, ایران, سید مصطفی تاج‌زاده

نامه تکان دهنده دکتر ملکی خطاب به احمد شهید: شهادت می دهم که زندانیان جوان و دانشجو در ایران شکنجه و اعدام شده اند / Dr. Maleki’s letter to Ahmed Shaheed: I testify to 32 years of crime under Velayat – e Faqih

Scroll down for English translation…

پنجشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۰

دکتر محمد ملکی، اولین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب ایران, طی نگارش نامه ای تکان دهنده خطاب به احمد شهید، با اشاره به وضعیت اسفبار حقوق بشر در ایران و همچنین با تاکید بر «جنایت های حاکمان قدرت طلب و استبدادی» اعلام نموده که برای شهادت در مورد شکنجه و اعدام زندانیان در ایران آماده بوده و «پای هزینه آن» نیز ایستاده است.

به گزارش دانشجونیوز، به دنبال نگارش نامه های اعتراضی برخی از زندانیان و شخصیت های سیاسی خطاب به گزارشگر ویژه حقوق بشر و توصیف شرایط ناگوار زندان ها و همچنین نقض مستمر حقوق بشر در ایران، دکتر محمد ملکی، از اساتید بازنشسته دانشگاه تهران و از شخصیت های دانشگاهی برجسته مخالف حکومت ایران، خطاب به احمد شهید نامه ای نوشته و این گزارشگر ویژه را نسبت به آنچه که وی آن را «ظلم و ستم و بیرحمی حاکمان در حق ملت مظلوم» خوانده، مطلع ساخته است.

بر اساس این گزارش، دکتر ملکی در این نامه با اشاره به تجربه شخصی خویش از دوران زندانی بودن خویش و مشاهده بسیاری از شکنجه ها و اعدام زندانیان سیاسی در ایران صراحتا اعلام نموده که «حاضرم حقایقی را که خود شاهد آنها در زندانهای نظام ولائی بوده ام را برایتان ذکر کنم و پای هزینه آن نیز بایستم.»

دکتر محمد ملکی که مدت زیادی از عمر خویش را در زندان های ایران سپری کرده و حتی پیشتر محکوم به اعدام نیز شده بود، در آخرین مورد پس از ۱۹۱ روز بازداشت و آزار و اذیت به دلیل وخامت وضعیت جسمانی به طور موقت از زندان اوین آزاد شده و علی رغم اینکه که سال ۷۹ به ۷ سال حبس تعلیقی نیز محکوم شده بود، هنوز حکمی برای وی صادر نشده است.

به گزارش دانشجونیوز، متن کامل نامه دکتر محمد ملکی به شرح زیر است:

بسم الحق

جناب آقای دکتر احمد شهید

با سلام و ارادت و آرزوی موفقیت بخاطر کارسترگ و انساندوستانه ای که پذیرفته اید.

من دکتر محمدملکی استاد بازنشسته دانشگاه و نخستین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب میخواستم بر اساس تجربیات شخصی ام، شمه ای از آنچه در مسیر نقض فاحش حقوق بشر در کشورم ایران می گذرد را جهت اطلاع بیشتر شما به عرضتان برسانم تا شاید گامی باشد جهت نجات ملتم از این همه ظلم و فساد و بیرحمی حاکمان در حق یک ملت مظلوم.

برادرم؛ آقای شهید

من هم یکی از ده ها هزار نفری بودم که در مدت 32 سال حکومت جمهوری اسلامی ایران بارها و بارها حقوق انسانی ام از سوی حاکمان قدرت طلب و استبدادی نقض شده و شاهد بسیاری جنایت ها در زندانهای ایران بوده ام که به گوشه ای از آنها اشاره می کنم.

در سال 1357 بعد از پیروزی انقلاب و پس از برگزیده شدنم به ریاست دانشگاه تهران، برای پیاده کردن یکی از اهداف انقلاب، تمام توانم را بکار بردم تا دانشگاه و دانشکده ها به وسیله شورائی مرکب از استادان، دانشجویان و کارمندان که در یک انتخابات کاملا دموکراتیک انتخاب می شدند، اداره گردد. اینکار به مزاق حاکمیتی که همه امور کشور را در دست گرفته بود خوش نیامد تا بالاخره با یک کودتا به نام “انقلاب فرهنگی”، با حمله به دانشگاهها و کشتار تعدادی از دانشجویان همراه با مجروح کردن و دستگیری جمعی از آنها، دانشگاهها را بستند و تعداد زیادی از دانشگاهیان معترض را دستگیر و پس از شکنجه های فراوان اعدام نمودند. شورای مدیریت دانشگاه تهران و شورای عالی دانشگاه که کار اداره دانشگاه را به عهده داشتند با این امر به مخالفت برخاستند، ولی حاکمیت به جای پاسخگوئی به آنها تعدادی از آنها از جمله اینجانب را دستگیر و به بهانه مخالفت با امر رهبری (آیت الله خمینی) روانه زندانها نمودند. در یک دادگاه غیر قانونی بدون حضور وکیل محاکمه شدم و ابتدا به اعدام و سپس به 10 سال زندان محکوم گردیدم . در این مدت با بیرحمانه ترین رفتار از جمله زدن کابل به کف پا و سایر نقاط بدنم، آویزان کردن از سقف، کوبیدن سر به دیوار، زدن مشت و لگد که منجر به نابینائی چشم چپم و شکستگی استخوان مچ دست راستم شد و انواع شکنجه ها مواجه بودم. آثار بعضی از آن شکنجه ها هنوز روی بدنم باقیست. بعد از 5 سال ظاهرا از زندان آزاد شدم ولی ماهها باید هر چند روز یکبار خودم را به دادستانی معرفی می کردم تا مورد بازجوئی که خود نوعی شکنجه بود قرار می گرفتم.

در سال 1379 باتفاق دهها فعال ملی ـ مذهبی به بهانه “براندازی” مجددا دستگیر و مدت 6 ماه در یکی از مخوف ترین زندانهای سپاه (عشرت آباد) در سلولهای انفرادی (1متر در 2متر) زندانی شدم؛ سلولهائی که بنا به گفته حقوق دانان و روان پزشکان، زندانی بودن در آنها را “شکنجه سفید” می نامند. پس از حدود 7 ماه تحمل زندان (شکنجه سفید) برای محاکمه آزاد شدم و در یک دادگاه غیرعلنی و غیرقانونی محکوم به 7 سال زندان تعلیقی گردیدم.

در 31 مرداد سال 1388 و درحالیکه دچار بیماری سرطان پروستات و بیماری قلبی آریتمی و فشارخون بودم و دوران شیمی درمانی را می گذراندم و از ناراحتی قلبی و سنکپ های مرتب رنج می بردم، در ساعات اولیه روز عده ای از مامورین وزارت اطلاعات به منزلم هجوم آوردند و من را بعد از بازرسی خانه و مصادره تعداد زیادی از کتابهایم، از بستر بیماری مستقیم به زندان اوین، بند مربوط به وزارت اطلاعات (بند209)، بردند و در سلول انفرادی به مدت 3 ماه زندانی شدم. در بازجوئی ها انواع توهین و تحقیر را در حقم روا داشتند و تنها بدلیل نوشته ها و گفته های انتقادی ام، به من اتهام محاربه و توهین به آقایان خمینی و خامنه ای (رهبران جمهوری اسلامی) وارد ساختند. نهایتا پس از 191 روز زندانی شدن، بعلت شدت بیماری که در اثر آن چند بار به بیمارستان منتقل شدم به من مرخصی استعلاجی دادند تا شیمی درمانی ادامه یابد و عمل نصب دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب انجام شود . اخیرا برای محاکمه به دادگاه غیر علنی که خلاف بر قوانین خود جمهوری اسلامی است احضار شدم تا حکم قاضی صادر گردد و فعلا روزهای بسیار سخت و شکنجه گونه زیر حکم بودن را می گذرانم. من پیرمردی 78 ساله و بیمار هستم ولی برای تحمل هر حکمی آماده هستم زیرا هدفم مبارزه با ظلم و بیدادگری حاکمان و قدرت بدستان ایران بوده و هست و خواهد بود. به خدا و خلق تکیه دارم و از هیچ عقوبتی ترس ندارم و آرزویم ملاقات با شما و بیان حقایقی است از آنچه در 3 دهه اخیر در ایران گذشته و ظلمی که بر این ملت روا رفته است.

جناب آقای دکتر شهید؛

من شهادت خواهم داد که در دهه 60 شمسی چگونه زندانیان جوان و دانشجویان اعم از زن و مرد را پس از شکنجه بسیار، ده ده و صد صد هر شب برای اعدام می بردند و آنها به سوی سرنوشت می رفتند و در راه سرود می خواندند. حاضرم حقایقی را که خود شاهد آنها در زندانهای نظام ولائی بوده ام را برایتان ذکر کنم و پای هزینه آن نیز بایستم.

در پایان بنام یک ایرانی آرزو میکنم که در کارتان موفق باشید. مطمئن باشید خدا یار شماست.

ارادتمند و به امید دیدار ـ

دکتر محمد ملکی

زندانی سیاسی در تعلیق و استاد بازنشسته دانشگاه تهران

شهریور 1390

Daneshjoo News

 

In a letter to Ahmad Shaheed, the United Nations Special Rapporteur for Human Rights in Iran, Dr. Mohammad Maleki, the first president of Tehran University after the Islamic revolution, declared that he is ready to reveal the crimes he has witnessed over the past 32 years in Iran. Maleki was recently summoned to appear before the court.

“I am ready to reveal the facts I have witnessed in the Velayat-e Faghih prisons and pay the price for it.”

An excerpt of the letter: “I am one of tens of thousands of Iranians whose human rights have been frequently violated by the authoritarian and despotic rulers of the Islamic Republic of Iran over the past 32 years, and I have witnessed many crimes in Iranian prisons.”

The retired university professor added, “I shall testify how, during the 1980s, each night after being severely tortured, young prisoners and students, both male and female, were taken for execution by tens or hundreds. They walked toward their destiny while singing chants along the way.”

Dr. Maleki mentioned instances of torture in the Islamic Republic prisons and said: “During this period I was treated in the cruelest ways possible, including: being lashed with a cable wire on the soles of my feet and other parts of my body; being hung from the ceiling; my head being smashed against the wall; and being punched and kicked, which led to my blindness in the left eye and my right wrist to break…and all other kinds of torture. The signs of some of these tortures are still evident on my body.”

In the Name of God

Dear Dr. Ahmed Shaheed,

I wish you success in your great and humanitarian undertaking. I am Dr. Mohammad Maleki, a retired university professor and the first President of the University of Tehran after the Islamic revolution. Based on my personal experience, I want to inform you of some of the egregious violations of human rights in my country, Iran, with the hope that it may be a step toward freeing my nation from so much atrocity, corruption, and cruelty by its rulers.

My dear brother, Mr. Shaheed,

I am one of tens of thousands of Iranians whose human rights have been frequently violated by the authoritarian and despotic rulers of the Islamic Republic of Iran over the past 32 years, and I have witnessed many crimes in Iranian prisons. Here I will mention some of them.

In 1979, following the victory of the Islamic revolution, and after being appointed as the President of the University of Tehran, I used all my resources to implement one of the aims of the revolution: managing the university and its colleges by a council composed of professors, students, and staff selected through a democratic election. However, the ruling system, which had assumed control over all affairs in the country, did not favor this plan. Finally, in a coup called the “Cultural Revolution”, [the ruling system] attacked the universities and murdered some students and injured or arrested some others and closed the universities. They arrested many of the protesting students and, after severe torture, executed them. The Management Council of the University of Tehran and the Supreme Council of the university, which administered the university, opposed this action. But instead of responding to the opposition, the ruling system arrested some of [the members], including me. For opposing the decree of the leader (Ayatollah Khomeini) [we were] sent to prison. In an illegal court, I was tried in the absence of a lawyer and was first sentenced to death and then to 10 years in prison. During this period I was treated in the cruelest ways possible, including: being lashed with a cable wire on the soles of my feet and other parts of my body; being hung from the ceiling; my head being smashed against the wall; and being punched and kicked, which led to my blindness in the left eye and my right wrist to break…and all other kinds of torture. The signs of some of these tortures are still evident on my body. After five years I was released, but for months I had to introduce myself to the Prosecutor once every few days in order to be interrogated, which was itself a type of torture.

In the year 2000, I was arrested again along with tens of national-religious activists and charged with “Subversion”. I was imprisoned for six months in one of the most horrific prisons [Eshratabad] operated by the IRGC.  [I was held in a] solitary confinement cell measuring 1 X 2 meters. According to jurists and and psychologists, [this method of isolation] is called “white torture”. After enduring about seven months of imprisonment (white torture) I was released for trial. In an illegal closed court session I was sentenced to seven years of suspended imprisonment.

On August 22, 2009, while I was suffering from prostate cancer, heart arrhythmia and high blood pressure and was passing chemotherapy sessions and also suffered from a heart condition and frequent syncope, in the early morning some Ministry of Intelligence agents rushed into my home and, after inspecting the house and confiscating many of my books, transferred me directly from my sickbed to the Ministry of Intelligence ward (209) in Evin prison. I was held in solitary confinement for three months. In the interrogation sessions, they insulted and humiliated me in all ways possible, and just because of my critical writings and speeches, accused me of Moharebeh (enmity with and waging war against God) and insulting Khomeini and Khamenei (the leaders of the Islamic Republic). Finally, after 191 days of imprisonment, due to my critical health condition for which I had been transferred to the hospital several times, they granted me a sick leave so that my chemotherapy sessions may continue and the surgery for implanting a pacemaker be performed.

Recently, I was summoned to appear before the closed court, which is against the laws of the Islamic Republic, so that the verdict of the judge may be issued. Presently I spend the hard and excruciating days waiting for my sentence. I am an ailing 78-year-old man; however, I am ready for any sentence because my goal has been, is, and will be to struggle against tyranny and despotism of the ruling system in Iran. I rely on God and the people and I am not afraid of any retribution. My wish is to meet you and reveal some facts about the oppression of this nation and what has happened in Iran during the past three decades.

Dear Dr. Shaheed,

I shall testify how during the 1980′s, each night after being severely tortured, young prisoners and students, both male and female, were taken for execution in tens or hundreds;. They walked toward their destiny while singing chants along the way. I am ready to reveal the facts I have witnessed in the Velayat-e Faghih prisons and pay the price for it.

Finally, as an Iranian, I wish you success in your task. And I assure you that God is on your side. I am looking forward to meeting you.

Best regards,

Dr. Mohammad Maleki
Suspended political prisoner and former president of the University of Tehran
September, 2011

Persian2English  (Translation by Davood Eftekhar)

Filed under: Evin prison, iran, Iran News, Iranian protests, Mohammad Maleki, revolution, Tehran University, Velayat-e faqih, ایران

شعار نویسی ضد حکومتی دانشگاه هرمزگان خرداد ۱۳۹۰مرگ بر اصل ولایت فقیه / Iran – Hormozgan University – June 1, 2011 Anti regime grafitti “Death to Dictator” and “Death to Velayat e-faqih”

Filed under: iran, Iran News, Iranian protests, protest graffiti in Iran, revolution, Velayat-e faqih, ایران

ولایت فقیه HIV سیاسی اجتماعی

The Supreme leader system (Velayat-e faqih) is like Political and social HIV!

Filed under: Velayat-e faqih, ایران iran,

Our perserverance is our sword, Our unity is our shield, AZADI… is our destiny!

Brave Women Of Iran

A special note we would like to share with the brave and beautiful women of Iran; You have shown extraordinary courage, passion, pride, humility and humanity in the face of great injustice. The world has taken notice and we are all humbled by your strength and determination. If you are the future, then we all are comforted by how bright it will shine.

The One Who Wishes To Move A Mountain, Must Start By Removing Stones

share this blog

Share |

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

Join 16 other followers