Democratic Republic of Iran جمهوری دموکراتیک ایران

The Only Way Forward

علم و صنعت سبز

می بالیم بر انتخابمان

می مانیم بر عهدمان

نزدیک باد روز آزادی یاران سبز!

مکان: دانشکده ی علوم پایه ی دانشگاه علم و صنعت

 

Filed under: iran, iran election, Iran News, Iranian protests, Iranian University Protests, Karroubi, Mousavi

Filed under: Iran News

“Oh God, please let me die standing, for I am weary of sitting while living in oppression.”

Mohammad Mokhtari

25 Bahman Martyr

Filed under: Iran News

“نترس، نترس… ما همه با هم ”

Don’t be afraid, Don’t be afraid… we are all together

 

Filed under: Iran News

پیام مهدی کروبی از حبس: می خواهند انتخاباتی فرمایشی و دستوری ترتیب دهند / Karroubi’s message from house arrest regarding the upcoming Parliamentary Elections

Scroll down for English translation…

December 26, 2011 –

As we approach the parliamentary elections and the deadline for candidates to register for the elections, Saham News conducted a short interview with Fatemeh Karroubi, the wife of opposition leader Mehdi Karroubi.

 

با نزدیک شدن به زمان انتخابات و شروع ثبت‌نام کاندیداها  خبرنگار سحام‌نیوز گفتگویی کوتاه اما مهم را با فاطمه کروبی همسر مهدی  کروبی انجام داده‌است که در ادامه آن را می‌خوانید.ـ

 

خبرنگار ما از فاطمه کروبی پرسید که «باتوجه به شروع زمان ثبت نام  انتخابات مجلس، بحث‌ها و موضع‌گیری‌های مختلفی درخصوص انتخابات و امکان  حضور اصلاح‌طلبان در این انتخابات مطرح شده ‌است؛ آیا شما در دیدارهای  هفتگی خود با آقای کروبی به عنوان رئیس سابق مجلس، در این خصوص سؤالی از  ایشان پرسیده‌اید و از موضع ایشان اطلاع دارید؟ و اینکه آخرین وضعیت ایشان  چگونه است؟

 

فاطمه کروبی در پاسخ به این پرسش گفت:« همانگونه که در جریان هستید آقای  کروبی بیش از ۳۰۰ روز است که در حبس خانگی به سر می برند و ایشان به لطف  پروردگار و دعای خیر مردم از نظر روحی شاداب و با عزمی راسخ، همچون کوه  استوار است و از صمیم دل سلام به یکایک مردم آزاده ایران می رساند. اما در  مورد بخش اول سوال شما در خصوص انتخابات آینده مجلس، آقای کروبی دسترسی  آزادی به اطلاعات و اخبار مختلف درخصوص انتخابات ندارند و تنها به  صداوسیمای “میلی” و نیز به تازگی به دو روزنامه دسترسی دارند. من در دیدار  اخیر خود نیز به ایشان اطلاع دادم که برخی نزدیکان و دوستان از تهران و  شهرستان ها مراجعه می‌کنند و نظر جنابعالی را درخصوص شرکت در انتخابات و  کاندیداتوری نیروهای اصلاح‌طلب جویا می‌شوند؛ که ایشان در پاسخ به این  موضوع نکاتی را با من درمیان گذاشتند.»ـ

 

فاطمه کروبی، نماینده سابق مجلس؛ در ادامه درخصوص دیدگاه‌هایی که مهدی کروبی با ایشان درمیان گذاشته‌ بود گفت:« ایشان به من گفتند “موضع‌گیری‌هایی  که از دبیر شورای نگهبان و وزیر اطلاعات و برخی دیگر از مسئولان و مخصوصا  صدا و سیما شنیده‌ام حاکی از آن است که به اعتقاد “آنان” دشمنان انقلاب و  نظام می‌خواهند از فرصت انتخابات استفاده کنند و امنیت کشور را برهم زنند!  من از این دیدگاه‌ها استنباط کردم که آقایان از تداوم قهر و نارضایتی مردم  به خوبی مطلع‌اند و می‌خواهند انتخاباتی فرمایشی و دستوری ترتیب دهند و با  رد صلاحیت و ابطال برخی حوزه‌ها و پرکردن صندوق‌های رای از رای‌های بدون  صاحب، و سپس برخورد و دستگیری و به وجود آوردن رعب و وحشت و امنیتی کردن  کشور، پروژه تکراری انتخابات ۸۸ را بار دیگر پیاده کنند و از کاندیداها  بخواند که برای دریافت جواز تایید صلاحیت شورای نگهبان، به تعبیر آنان از  “سران فتنه” و گروه خودساخته ی “جریان انحرافی” اعلام برائت کنند. ناگفته  نماند که چسباندن گروه منتسب به “جریان انحرافی” توسط حکومت به طیف اصلاحات  ، جنبش سبز و مردم معترض، سناریوی نخ نما شده ای در این پروژه است. که  البته بنده معتقدم مردم بر ماهیت این اقدامات نمایشی به خوبی واقفند.”ـ

 

آقای کروبی اینها را به من گفتند و افزودند که “هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده آقایان ستاد مبارزه با تخلفات انتخاباتی را با حکم رییس قوه قضائیه تشکیل داده‌اند و همه اینها نشان دهنده آن است که آقایان هیچ اعتقادی به رای مردم ندارند و از هم اکنون خود را برای برگزاری انتخاباتی فرمایشی آماده می‌کنند.”ـ

 

فاطمه کروبی سپس اشاره کرد که آقای کروبی با ذکر این مقدمات در ادامه تاکید کردند:« برای  اینکه از این بیشتر آبروی اسلام و روحانیت نرود و مردم و فعالان سیاسی  دلسوز نظام، مجددا گرفتار نشوند، بهتر است جمع اندکی که مورد قبول آقایان  هستند مانند: علی اکبر ولایتی، محسن رضایی(که در انتخابات ۸۸ نظرات بدیعی  داشتند) به سخنگویی حدادعادل و احمد خاتمی(به عنوان حاکم شرع قاطع، که وی،  حقیر و آقای موسوی را محارب اعلام کرده بود) ؛ به ریاست احمد جنتی- که عمر  او دراز باد- به عنوان شورای عالی انتخابات منصوب شوند و افرادی را به  عنوان نماینده ملت انتخاب (منصوب) کنند و تیر آخر را به پیکره جمهوری  اسلامی که در سال ۵۸ با رأی قاطع و بی سابقه مردم تصویب و تاسیس شد؛ بزنند  تا انشاله مردم در فرصتی مناسب، ارزش های موجود در قانون اساسی سال ۵۸ را،  البته با اصلاحاتی که در گذر زمان ضروری می‌نماید؛ احیا کنند.»ـ

 

 

As we approach the parliamentary elections and the deadline for candidates to register for the elections, Saham News conducted a short interview with Fatemeh Karroubi, the wife of opposition leader Mehdi Karroubi.  The content of the interview is as follows:

 

Given that the vetting process for parliamentary candidates is about to begin, there has been much discussion regarding whether or not reformist candidates should participate in the upcoming elections. In your meetings with Mr. Karroubi did you have an opportunity to ask Mr. Karroubi, former head of the parliament about his opinion regarding this matter? What can you tell us about his latest condition and circumstances?

 

As you are aware, Mr Karroubi has been under house arrest for over 300 days.  Thanks to the grace of God and the prayers of our nation, my husband is in good spirits, remains strong and determined, sending his warm felt greetings to all our free spirited compatriots.

 

In response to the first part of your question regarding the upcoming elections, it goes without saying that Mr. Karroubi has little access to independent news and in particular information regarding the elections.  His only source of news is the [government based] IRIB television station (Seda va Sima) and two other newspapers he has been allowed to read as of late. In my recent visit with him, I informed him that a number of friends and relatives from Tehran and other cities have inquired about his position regarding whether or not reformist candidates should participate in the upcoming elections. My husband responded:

 

“Given what I have heard regarding the positions of the head of the Guardian Council and the Minister of Intelligence and other officials and in particular with what I have seen on the national television station (IRIB), it looks as though they believe that “those who are” the enemies of the revolution and the regime want to use the elections as a pretext to act against the national security of our country. I infer from the above statements that these gentlemen are fully aware of the continued discontent and anger of our people and as a result seek to organize a rigged and forced election process in which candidates who do not meet their requirements are disqualified and barred from participating. This will  lead to ballot boxes filled with votes that belong to god knows whom. Their goal is to once again arrest, create fear amongst our citizens, impose a heavy security atmosphere and repeat the tragedies that took place during the presidential elections in 2009; a process in which candidates will be approved by the Guardian Council based on their positions regarding the supposed “heads of the sedition” and the groups causing the “diversion”.  It goes without saying  that when the ruling government is reduced to calling the reformists, the Green Movement and protesting citizens the “diversionary group” , their intent is to deceive and I believe that our nation is fully cognizant of these types of tactics.”

 

Karroubi added: “Even though nothing has happened yet, these gentlemen have already established an electoral campaign to combat election fraud on the orders of the head of the Judiciary. These actions only further prove that these gentlemen have no respect for or belief in the votes of the citizens and have already prepared themselves for a rigged election.”

 

Karroubi [sarcastically] concluded: “In order to ensure that the reputation of Islam, Islamic scholars and clergy men is not further tarnished and the citizens and political activists sympathetic to the ruling government are not once again harmed, perhaps the few individuals such as Ali Akbar Velayati and Mohsen Rezai who are still acceptable by the establishment (and presented some novel view points during the elections in 2009) should be assigned as spokespersons for Gholam Ali Haddad Adel and Ahmad Khatami (who determined that the humble Mousavi was an Enemy of God) and form an Election Council under the supervision of Ahmad Janati (may he live long).  This Election Council can then appoint representatives that they believe are the true representatives of the nation and in doing so place the ultimate dagger in the corpse of the Islamic Republic, founded in 1979 based on an overwhelming and unprecedented popular vote, so that then, if God willing, our nation finally has an opportunity to implement the provisions in the 1979 Constitution, of course only with amendments that have become necessary over time.”

 

Translation by  Banooye Sabz

Filed under: Fatemeh Karroubi, iran, iran election, Iran News, Karroubi, Mousavi

حضور نیروهای امنیتی در هفت تیر، سالگرد عاشورا خونین ۸۸، ۱۵ آذر ۹۰ / Tehran, Iran – Dec. 6, 2011 Heavy Presence of Security Forces in the center of the city on the anniversary of bloody Ashura 2009

Filed under: ashura, Basij, iran, iran election, Iran News, Iranian protests, Tehran, ایران iran, عاشورا

اولین ویدیو از اعتراضات گسترده کارگری در تبریز / Tabriz, Iran – Mass protest of workers in Tabriz

هزاران نفر کارگران تبریزی در سالگرد تصویب قانون (ضد کارگری) کار در هفته اخیر بر علیه این قانون اقدام به تظاهرات چشمگیر کردند. کارگران با شعارهایی نظیر “وزیر بی لیاقت استعفا استعفا” خواهان رسیدگی به ماه ها بیکاری و عدم دریافت حقوق خود شدند. به امید روزهایی بهتر برای این قشر زحمتکش و درود بر کارگران با شرف آذربایجانی

Workers in Tabriz protest against the anti-union labor laws and call for the Minister of Labor to resign.  They also protest against the high unemployment that plagues Tabriz and for the many months of unpaid wages.

Filed under: iran, Iran News, Iranian protests, Iranian workers protest, Tabriz, ایران, ایران iran

دیدار رهنورد و میرحسین با خانواده در روز عید غدیر / Mousavi and Zahra Rahnavard Allowed To Leave Their Home on Eide Ghadir

Scroll down for English translation…

چکیده :برادران و خواهران، پس از این ملاقات که در خانه برادر بزرگترشان حاج میرعبدالله موسوی و با حضور نیروهای امنیتی و برای اولین بار در 230 روز گذشته صورت گرفت از سلامتی کامل این دو همراه مردم خبر داده و تاکید کرده اند که روحیه آنها همچنان خوب وعالی است. …ا

 

آقای مهندس میرحسین موسوی و خانم دکتر زهرا رهنورد در روز عید غدیر با برادران و خواهران میرحسین ملاقات داشته اند. آنها در سلامتی کامل روحی و جسمی به سر می برند.ا

 

به گزارش کلمه، در آستانه ی دهمین ماه از بازداشت همراهان جنبش سبز ، که برخلاف گفته های برخی از مسئولین در مجامع داخلی یا بین المللی حقوق بشری ، بدون ارائه حکم و یا طی مراحل قانونی قضائی بوده است، خبرهای جدید حاکی از دیدار برادران و خواهران مهندس موسوی با میرحسین و دکتر زهرا رهنورد در روز عید غدیر است.ا

 

بر اساس این گزارش، برادران و خواهران، پس از این ملاقات که در خانه برادر بزرگترشان حاج میرعبدالله موسوی و با حضور نیروهای امنیتی و برای اولین بار در ۲۳۰ روز گذشته صورت گرفت از سلامتی کامل این دو همراه مردم خبر داده و تاکید کرده اند که روحیه آنها همچنان خوب وعالی است. پیش از این مهندس موسوی یکبار دیگر در روز فوت پدر یعنی در تعطیلات عید نوروز سال جاری با خواهران و برادران در کنار پیکر آن مرحوم دیدار محدود بیست دقیقه ای داشته اند.ا

 

منبع: کلمه

Mir Hossein Mousavi and Zahra Rahnavard visited Mousavi’s brothers and sisters on Eyde-Ghadir. According to the received reports, they are both physically healthy and in great spirits.

 

As we approach the ten month mark since the house arrest of the companions of the Green movement, Mir Hossein Mousavi and Zahra Rahnavard were reportedly allowed to leave their house to visit with Mousavi’s brothers and sisters on Eyde Ghadir.  It is worth mentioning that contrary to the claims made by certain officials both domestically and to international human rights organizations at large, the house arrest of Mousavi and Rahnavard continues despite the fact that they have not been officially charged with a crime, sentenced in a court of law and afforded judicial due process.

 

The reported visit took place with the presence of security forces at the house of Mir Hossein Mousavi’s eldest brother Haj Mir Abollah Mousavi and was the first of such visits after 230 days of isolation.  According to Mousavi’s brothers and sisters,  Mousavi and Rahnavard were both physically healthy and in great spirits.

 

Prior to this visit, Mousavi had seen his brothers and sisters once and for only twenty minutes, when he was allowed to visit his late father’s resting body after his father passed away during the Norooz holidays.

 Translation by Banooye Sabz

 

Filed under: iran, Mousavi, میرحسین موسوی خامنه Mousavi, Zahra Rahnavard, ایران

نامه تاجزاده زندانی سیاسی به رهبر جمهوری اسلامی /Mostafa Tajzadeh’s candid letter to Supreme Leader Ayatollah Khamenei

Scroll down for English translation…

سیدمصطفی تاج‌زاده عضو زندانی شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی با ارسال نامه‌ای سرگشاده به رهبر جمهوری اسلامی ایران نسبت محاکمه و تهدید همسرش به حکم زندان اعتراض کرد.ا

وی در بخشی از نامه ی خود آورده است: من حدود دو سال و نیم است که در زندان به سر می‌برم، در تمام این مدت تنها به علت این که نظرات خود را در باره مسائل کشور به صورت کاملاً قانونی منتشر ساخته‌ام، برخلاف قانون در شرایط انفرادی نگهداری می‌شوم. قصد من از این نامه چنان که گفتم نه شکوه به شماست و نه انتظار رسیدگی به این ظلم آشکاراز جانب شما. تنها از شما می‌پرسم برمبنای کدام معیار اخلاقی و انسانی مقامات قضایی مطیع اوامر حضرتعالی حق دارند به منظور اعمال فشار و وادار کردن من به سکوت و عدم اظهار نظر در باره امور کشور، همسرم را دستگیر و محاکمه کنند؟

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز متن کامل این نامه به شرح زیر است:ا

بسم الله الرحمن الرحیم

مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران

احتراماُ آن چه مرا به نوشتن این نامه به شما ترغیب کرده است، نه گله و شکایت از ظلم و جنایتی است که بر من و دوستانم رفته است و نه امید و انتظار به تغییر مواضع و دیدگاه‌های شما نسبت به امور کشور و نه هشدار نسبت به آینده کشور در مسیر کنونی است، این موارد را طی سال‌های اخیر بسیاری از بزرگانی که در هوشمندی و تجرب و صداقت ایشان تردیدی وجود ندارد مستقیم و غیر مستقیم به عرض جنابعالی رسانده‌اند والبته نتیجه‌ای هم نگرفته‌اند. ما نیز پیمانی با خدای خود بسته‌ایم و راهی را با توکل او در پیش گرفته‌ایم و در این راه خود را به او سپرده‌ایم و از احدی از بندگان خدا انتظار لطف و عنایت نداریم.ا

قصد من از این نامه یادآوری اصول و ارزش‌هایی است که جزو بدیهی ترین و مقدس ترین اصول نهضت ما تلقی می‌شد و امروز متأسفانه در سخن و عمل آشکارا نفی و نقض می‌شود.ا

انقلاب ما برای دنیای معاصر پیام پیشرفت و توسعه و علم و فناوری و حتی دموکراسی و آزادی بیان نداشت، چرا که در این عرصه ها دیگران گام‌هایی بسیار بلند برداشته‌اند و تجاربی عظیم اندوخته‌اند که سرمایه ما و انقلاب ما باید تلقی شود. آن چه این انقلاب را از سایر انقلاب‌های جهان متمایز می‌ساخت پیام معنوی و اخلاق برای بشریت گرفتار آمده در زندگی مصرف زده و مادی امروز بود. و همین پیام و ویژگی بود که نظر دنیا را به انقلابی به نام دین به رهبری مردی روحانی جلب کرد.ا

به گمان صرفنظر این که از آغاز انقلاب چه در دهه اول و چه در دهه‌های بعدی تا چه انقلاب در تحقق این پیام موفق بوده که البته جای نقد و بحث فراوانی است، مرحوم امام بیش از همه به این ویژگی توجه داشت. ایشان در نامه به گورباچف او را به عبور از مارکسیسم به سوی آزادی و دموکراسی تشویق نکرد، آن راهی بود که لامحاله بشر امروز در آن حرکت می‌کند، قصد امام از آن نامه آن گونه که در ملاقات با ادوارد شوارد نادزه به وی متذکر شد، گشودن درهایی به سوی آسمان به روی آقای گورباچف بود. آن نامه تنها یک پیام داشت و آن این بود که مشکل شما در پیروی از مارکسیسم قبل از دیکتاتوری و فراتر از محرومیت از حقوق و آزادی‌های اساسی، مادیت زمینی و محرومیت از اخلاق و معنویت آسمانی بود بنابراین با افتادن به دامان دنیای مادی و اسارت در زندگی مصرف زده و عاری از معنویت غرب سرمایه‌داری اشتباه گذشته را تکرار نکنید.ا

حضرت آیت الله خامنه‌ای

امروز ملت‌های مسلمان منطقه یکی پس از دیگری علیه ظلم و استبداد و تحقیر به پا خاسته‌اند و با سرنگونی دیکتاتور و فروپاشی نظام استبداد طالب تجربه دنیای جدید و زندگی بهتر هستند. اگر مطلوب آن‌ها علم و فناوری و توسعه و رفاه باشد، بی شک ما و شما به علت تورم و گرانی و بیکاری و رشد صفردرصدی اقتصادی و کاهش تولید ملی و … که همگی محصول مدیریت ناکارآمد و بی کفایت کنونی است اگر در این زمینه حرفی برای آن‌ها داشته باشیم این است که نمونه کنونی ایران را الگوی خود قرار ندهند. و راهی که ما رفته‌ایم نروند. اما اگر مطلوب آن‌ها اخلاق و معنویت باشد، یعنی همان که پیام اصلی و وجه تمایز انقلاب ما از دیگر انقلاب‌های جهان بود، شما به عنوان رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه کدام دستاورد ملموس و عملی نظام را به آن‌ها ارائه خواهید فرمود؟ دروغ و تظاهر و ریای مسؤولان کشور با مردم را و یا بررگترین فساد مالی تاریخ کشور را؟ و یا رعایت خلاف مروت و

انسانیت مأموران و مسؤولان با شهروندان را؟

رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران

ما تا پیش از این خوانده و از منابر شنیده بودیم که حکومت و حاکم اسلامی مسؤولیت تأمین زندگی خانواده زندانیان را برعهده دارد. اگر چه این مهم هیچ‌گاه در طول سال‌های انقلاب عملی نشد، اما متقابلاً نیز هرگز تصور نمی‌کردیم نظام اسلامی شهروندانی را به اتهام کمک مالی به خانواده‌های زندانیان سیاسی دستگیر و ماه‌ها درسلول‌های تاریک و نمور انفرادی تحت بدترین شرایط زندانی و به حبس‌های طویل المدت محکوم کند. ما نشینده بودیم و به مخیله مان هم خطور نمی‌کرد خانواده‌های زندانیان سیاسی به خاطر برگزاری میهمانی افطار مورد یورش مأموران حکومت قرار گیرند و امنیتشان تهدید شود و زن و فرزند ایشان بازداشت شوند. ماهرگز تصورش را هم نمی‌کردیم نظام اسلامی در اقدامی سازمانیافته تأکید می‌کنم در اقدامی سازمانیافته و برنامه ریزی شده منتقدان و مخالفان خود را علاوه بر زندان از کار و شغلی که دارند اخراج کند تا خانواده‌ آن‌ها نیز به سزای فعالیت سیاسی نان آورشان از حداقل تأمین اقتصادی و معیشتی محروم شوند. دادستان کل کشور به صراحت می‌گوید از تابعیت دوگانه آقای خاوری و زندگی خانواده وی در کانادا بی‌خبر بوده است.ا

بی شک مأموران امنیتی نیز از این امر بی‌خبر بوده‌اند.اما آنان از خصوصی‌ترین امور خانوادگی زندانیان سیاسی اطلاع دارند و هم در آن دخالت می‌کنند تا آن جا که به نیت تقویت و خدمت به ولایت با تهدید ارعاب مانع ازدواج فرزندان آن‌ها می‌شوند. ما هرگز تصور هم نمی‌کردیم که وضعیت اخلاق و انسانیت در این کشور به چنیت ابتذالی کشیده شود که فرزندان به جرم تلاش پدران برای اعتلا و سربلندی کشور نه تنها از تحصیلات عالی و تحصیل در خارج کشور محروم شوند، بلکه زندگی خصوصی آینده آنان نیز به اراده بازجویان و مأموران امنیتی رقم بخورد. ماهرگز در خواب هم نمی‌دیدیم که شرافت و انسانیت در این کشور چنان به قهقرا رود که فرزندان زندانیان از ترس این که ممنوع الخروج شده از تحصیل بازبمانند جرأت سفر به کشور و تسلای دل مادر و خانواده بی‌پناه خود را نداشته باشند و مادران نیز به تاوان فعالیت همسران ممنوع الخروج شوند و اجازه دیدار فرزندان خود در خارج کشور را نداشته باشند.ا

طرفداران نظریه ولایت فقیه در اثبات این نظریه استدلال می‌کنند لازمه اجرای حدود الهی به دست گرفتن قدرت است. آیا قطع کردن روزی منتقدان و مخالفان، در تنگنا قرار دادن خانواده آن‌ها و محروم کردن فرزندان آن‌ها از بدیهی‌ترین حقوق انسانی یعنی تحصیل

همان حدود الهی است که نظام ولایت فقیه در ایران برای اجرای آن تشکیل شده است؟

حضرت آیت الله خامنه‌ای

بی‌شک شما نیز مانند من به خاطر دارید زمانی که آقای بنی صدر قبل از خروج از کشور، پنهان شده بود به دستور یکی از مقامات قضایی خانواده وی دستگیر شدند تا وی مجبور به معرفی خود شود، مرحوم آیت الله بهشتی وقتی این خبر را شنید برآشفت و ضمن مؤاخذه آن مقام قضایی دستور آزادی سریع خانواده بنی صدر را صادر کرد. آقای بنی صدر به خارج گریخت و خانواده وی نیز ممنوع الخروج نشدند و به او پیوستند تا امروز من بتوانم این ماجرا را به عنوان یک افتخار و نمونه‌ای زیبا از انسانیت و اخلاق و معنویت گمشده در این کشور به حضرتعالی یادآور شوم.ا

مقام محترم ولایت فقیه

من نه آقای بنی صدرم و نه با منافقین علیه نظام مستقر دست به قیام وشورش زده‌ام و خوشبختانه به علت این که بلافاصله بعد از برگزاری انتخابات دستگیر شده‌ام اتهامات موهومی نظیر انقلاب مخملی و راه‌اندازی تظاهرات اعتراضی و دعوت به اغتشاش و آشوب را نمی‌توان به من نسبت داد و باز خوشبختانه به خارج از کشور هم فرار نکرده‌ام بلکه اسیر شما در زندان هستم. بنابراین به چه علت باید همسر من که جز اعتراض به دستگیری من و نوشتن نامه به شوهرش در وبلاگ خود باید درخیابان مورد یورش مأموران قرار گرفته دستگیر و درزندان انفرادی نگهداری شود؟ و چرا اکنون به خاطر اعتراض به ظلمی که بر شوهر وی رفته باید محاکمه شود؟

مولای من و شما خطاب به خوارج طغیانگری که او را کافر می شمردند، می‌فرمود سه حق را در مورد شما رعایت می‌کنیم:‌ از حق بیتالمال شما را محروم نمیکنیم ۲٫ از ورود شما به مسجد برای نماز جلوگیری نمیکنیم. ۳٫ با شما نمیجنگیم تا شما جنگ را آغاز کنید.ا

اما مسؤلان مطیع شما شیعیان مولا و خانواده و فرزندان آن‌ها را تنها به جرم اعتراض به ظلمی که برایشان رفته نه از بیت المال که از شغل و تحصیل محروم می‌کنند و به جرم برگزاری مراسم دعای کمیل و توسل برای رهایی شوهرانشان دستگیر و محاکمه و کسانی را که در صدد کمک مالی به ایشان برمی‌آیند روانه سلول‌های انفرادی می‌کنند.ا

مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران

من حدود دو سال و نیم است که در زندان به سر می‌برم، در تمام این مدت تنها به علت این که نظرات خود را در باره مسائل کشور به صورت کاملاً قانونی منتشر ساخته‌ام، برخلاف قانون در شرایط انفرادی نگهداری می‌شوم. قصد من از این نامه چنان که گفتم نه شکوه به شماست و نه انتظار رسیدگی به این ظلم آشکاراز جانب شما. تنها از شما می‌پرسم برمبنای کدام معیار اخلاقی و انسانی مقامات قضایی مطیع اوامر حضرتعالی حق دارند به منظور اعمال فشار و وادار کردن من به سکوت و عدم اظهار نظر در باره امور کشور، همسرم را دستگیر و محاکمه کنند؟

من نگران محکومیت و حبس همسرم نیستم و محکومیت او مانع اظهار نظر من در باره مسائل کشور نخواهد شد، بی شک شریک و همراه زندگی من این ظلم را نیز تاوان ادامه راهی می‌داند که مشترکاً برگزیده‌ایم. دخترانم نیز خدایی دارند مهربان‌تر و رحیم تر و کریم‌تر از آن که آنان را نیازمند خلقش کند. من به این می‌اندیشم نظامی که با این سرعت در سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی حرکت می‌کند چه سرنوشتی خواهد یافت و این ملت چه تاوان سنگینی از این بابت خواهد پرداخت. من تنها این را می‌فهمم که آن چه که امروز به نام دین و نظام دینی در این کشور اجرا می‌شود هیچ نسبتی با دین ندارد و مسؤلانی که آمر و عامل این امور هستند هیچ نسبتی با دین و خدای دین ندارند.ا

زندان اوین سید مصطفی تاجزاده

مهرماه

منبع: تحول سبز

In an open letter addressed to Iran’s Supreme Leader Khamenei, Mostafa Tajzadeh, incarcerated member of the Central Council of the Islamic Iran Participation Front objected to his wife, Fakhrolsadat Mohtashamipour’s recent trial and the subsequent threat to issue a prison sentence against her.

According to Norooz, the complete content of Tajzadeh’s letter to the Supreme Leader is as follows:

 

In the name of God the merciful,

To the honorable Supreme Leader of the Islamic Republic of Iran,

With all due respect, I write you this letter not because I wish to complain about the oppression and crimes committed against my friends and I, nor do I hope or expect to change your position and perspective regarding the affairs of our country or warn you about the current path our country is on; for these matters have been brought to your attention, although to no avail,  both directly and indirectly over the recent years by many a great individuals whose intelligence, experience and integrity cannot be denied.  As for us, we have made a covenant with our God and we continue on this journey trusting his judgment and putting ourselves in his all knowing hands. We have no expectations of kindness what so ever of any of God’s creations.

My intent in writing you this letter is to remind you of the ideals and principles that were once considered one of the most fundamental and sacred principles of our movement.  Principles that are unfortunately ignored today. Our revolution did not claim to have a message for the world regarding developments in science and technology, nor did it seek to speak of democracy or freedom of speech, for many a great nations have taken significant steps in this regard and their vast experience in this area was a great asset to us and our revolution.  What set our revolution apart from revolutions that took place in other parts of the world was its spiritual and moral message to humanity, in a world that is focused on consumption and materialism.  It was this message that attracted the world’s attention to a religious revolution and the leadership of a spiritual man. [Translator’s note: here the reference is to the late Ayatollah Khomeini]

Regardless of whether or not the revolution was successful in conveying this message in the first decade after its inception or the subsequent decades since, and there is much room for discussion and criticism of how effectively this message was conveyed, there is no doubt that this issue was very close to the heart of the late Imam Khomeini.  In his letter to Gorbachev, he did not encourage him to transition from Marxism to democracy and freedom, for that is a path that humanity is inevitably taking today. The Imam’s intentions with his letter to Gorbachev as noted in his meeting with Eduard Shevardnadze was to open the doors to the heavens above to Mr. Gorbachev. That letter had only one message, to convey that the challenge did not lie in Gorbachev’s support of Marxism and was much deeper than his support of dictatorship or denial of basic rights and liberties, but rather his denial of morality, spirituality and divine laws. The Imam was warning Gorbachev to avoid falling into the trap of the material world and becoming a slave to consumerism, avoiding the same mistakes made by capitalistic societies in the West.

Ayatollah Khamenei,

Today we are witnessing the uprising of one Muslim nation after another, standing up against tyranny and humiliation, overthrowing dictatorial regimes in their quest to experience a new world and a better life. If their goal is to pursue science and technology and the further development of their country and their personal financial well being, then without a doubt, given the current inflation, unemployment rate, zero growth in GDP and declining economic conditions, all a direct result of the mismanagement, incompetence and inefficiencies of the current ruling government, it is best if you and I recommend that they not use Iran’s current model as one to emulate! If their goal on the other hand, is to adhere to a high standard of ethics and spirituality, qualities that were integral to the message of our revolution and distinguished it from all other revolutions, as the leader of the Islamic Republic, are you able to provide them with any tangible and practical examples of such achievements by the regime? Do you plan to point them to the lies, deception and most significant corruption in the history of our nation? Or will you speak of the generosity and humanity that government officials have shown towards our citizens?

Honorable leader of the Islamic Republic of Iran,

We had always read and also heard from the authorities that the regime and Islamic rulers are responsible for ensuring the security of the families of political prisoners. Although this important principle was never implemented during the years of the revolution, nevertheless in the past we could have never imagined that the Islamic Republic would accuse citizens of providing financial support to the families of political prisoners, let alone arrest them and send them behind bars to the dark and damp cells of solitary confinement for long periods of time.  It would have never occurred to us in our wildest dreams that the homes of the families of political prisoners would be raided by security forces as a result of holding Eftar ceremonies, their security threatened and their wives and children arrested during the holy month of Ramadan. We never imagined that the regime would put such emphasis on premeditated reactions, systematically arresting their critics and opponents, rendering them incapable of earning a living and in doing so depriving their loved ones of food and their livelihood.  Iran’s Attorney General has explicitly stated that he was unaware of Mr. Khavari’s dual citizenship and the fact that his family lives in Canada [Translator’s note: Khavari was Managing Director of Iran’s National Bank who reportedly resigned after the embezzlement scandals associated with the bank. The government insisted that he was only visiting Canada and had not fled.]

Undoubtedly, the security agents were also in the dark regarding Mr. Khavari, even though they are aware of every single detail regarding the private lives of the families of political prisoners in Iran, even going as far as threatening our citizens and intimidating and preventing their children from getting married. We never imagined that morality and humanity in our country would digress to such a degree that children would be deprived of a right to an education in Iran and abroad as a result of the activities and efforts of their fathers, let alone fathom the idea that their personal lives and future would be put in the hands of interrogators and security agents.  We never dreamed that humanity and dignity would be ignored so such a degree in our country that the children of political prisoners fearful of being banned from leaving the country and as such deprived of an education would not dare to travel to their mother’s country and mothers would also be banned from leaving the country as a result of the activities of their husbands and as a result be deprived of seeing their children who live abroad.

Proponents of Velayat-e-faqih in Iran [Supremacy of the Jurist] in support of this doctrine argue that in order to execute the will of God, one requires power.  Is cutting off the financial means of critics and proponents, pressuring their families and depriving their children of basic human rights such as the right to an education, the divine limits upon which velayat-e-faqih was established in Iran?

Ayatollah Khamenei,

You undoubtedly remember as well as I do that when Mr. Banisadr went in hiding before leaving the country, his family was arrested based on the orders of one of the judicial authorities so that he would be forced to turn himself in. At the time, the late Ayatollah Beheshti was very disturbed when he heard of this news and in addition to making sure that the judicial authority in question was punished, he ordered the immediate release of Banisadr’s family. Mr. Banisadr, subsequently fled the country and his family who were also not banned from leaving the country eventually joined him, so that I would be in a position to proudly recount this story today as a beautiful example and remind your excellency of the lost humanity, morality, spirituality in our nation.

The honorable Supreme Leader (Vali Faqih),

I neither associated with Mr. Banisadr, nor have I participated in any uprising against the regime with the likes of the MKO (Monafeghin). Fortunately, because I was arrested immediately after the elections, it is difficult at best to attribute imaginary charges such as conducting a velvet revolution, launching protests and encouraging people to participate in anarchy and chaos to me. I have fortunately also not fled the country, but rather remain behind bars in your prison. Explain then why my wife who has done nothing but protest my arrest and incarceration, writing letters to her husband on her web blog, should be arrested in plain day light, accosted by security agents and transferred to solitary confinement? Explain why, she has now also been put on trial because she spoke out against the injustices imposed on her husband?

Our master Imam Ali once addressed those who viewed him as an infidel, stating that the following three rights will be respected with regards to them: 1)  We will not deprive you of public funds, 2) We will not prevent you from entering a mosque in order to pray and 3) We will not fight with you unless you start the fight.

But the officials following your orders have deprived Shiites and their families and children of not only the nation’s public funds, but also of their jobs and a right to an education, only because they protested against the injustices committed against them.  They are arrested and put on trial only because they dared to hold prayer services, asking God for the release of their husbands and those who sought to help them financially have been sent to solitary confinement.

Honorable leader of the Islamic Republic,

I have been in prison for approximately 2 1/2 years.  During this time because I published my opinions regarding the challenges facing our nation in a completely legal manner, I have been illegally held in solitary confinement.  My intention in writing this letter as previously stated is not to complain, nor do I expect you to address the oppression that is inflicted on your behalf. I only ask you one question. According to what moral criteria do the judicial authorities under your Excellency have the right to arrest my wife and put her on trial in an effort to pressure me and silence me from expressing my opinions with regards to the matters that concern our nation?

I do not worry about my wife being accused or arrested.  Sentencing her will not prevent me from expressing my opinions regarding the matters that concern our nation.  I have no doubt that my partner in life views this oppression and injustice as the continuation of a price we both chose to pay. My daughters also have a God who is kind, compassionate and holy on their side. I keep thinking about the fate of a regime that is on such a downward spiritual and moral spiral and the heavy price that our citizens will have to pay.  All I know is that what is being practiced today in the name of religion and a religious state has no relation what so ever to religion and the authorities responsible for such acts have no relation with God or religion.

Evin Prison

Seyed Mostafa Tajzadeh

October 2011

 

Translation by Banooye Sabz

Filed under: Evin prison, iran, iran election, Iran News, Khamenei, Mostafa Tajzadeh, Velayat-e faqih, ایران, سید مصطفی تاج‌زاده

تجمع صنفی با حضور گسترده دانشجویان در دانشگاه مازندران برگزار شد / Iran – Oct. 23, 2011 Mazandaran University students stage protest

 

روز گذشته دانشگاه مازندران شاهد یکی از گسترده ترین تجمع های اعتراضی خود در سال های اخیر بود.

به گزارش دانشجونیوز، در روز یکشنبه از حدود ساعت ١١.٣٠ ظهر، دانشجویان دانشگاه مازندران ظرف های غذای خود را از سلف دختران و پسران تا ساختمان اداری سلف چیده و در مقابل این ساختمان دست به تحصن زدند.

این تجمع در حالی شکل گرفت که در هفته ی گذشته بیش از هزار نفر از دانشجویان دانشگاه مازندران در نامه ای به شورای صنفی، اعتراض خود را به کیفیت نامطلوب غذای سلف دانشگاه و خوابگاه ها اعلام کرده بودند، با این وجود پاسخی از سوی شورای صنفی یا سایر نهادهای ذی ربط دانشگاه دریافت نکرده و تنها شاهد امنیتی تر شدن فضای دانشگاه بودند.

بنا بر گزارش دانشجویان مازندران،  نیروهای حراست، لباس شخصی و بسیج بارها سعی نمودند ظرف های غذا را جمع کرده و جمعیت را متفرق نمایند که با اعتراض گسترده دانشجویان مواجه شده و از این کار صرف نظر نمودند.

در این تجمع یکی از دانشجویان بیانیه ای را قرائت نموده و مطالبات صنفی دانشجویان  را بار دیگر به مسولان دانشگاه گوشزد نمود که با حمایت و تشویق دانشجویان حاضر در تجمع مواجه گردید.

از جمله مشکلات صنفی ای که در این بیانیه به آن اشاره شده است می توان از بد بودن کیفیت غذا، افزایش بیش از صد درصدی نرخ غذا نسبت به ترم گذشته، ظرفیت پایین و وضع نامناسب خوابگاه ها، برخورد بد حراست با دانشجویان علی الخصوص دختران و… نام برد.

همچنین در پایان این بیانیه تاکید شده است “ما دانشجویان دانشگاه مازندران از همه ی ظرفیت های قانونی برای رسیدن به مطالباتمان استفاده خواهیم کرد و در صورت بی توجهی مسوولین وارد فاز جدیدی از مبارزه خواهیم شد.”

پس از این تجمع بعضی از دانشجویان معترض نیز به حراست مرکزی دانشگاه احضار شده و مورد تهدید تلفنی قرار گرفتند

Filed under: iran, Iran News, Iranian protests, Iranian University Protests, Mazandaran University, ایران

Muammar Ghadafi captured and killed (Video)

Justice is served!

Pay close attention Ali & Mojtaba Khamenei!

 

 

Filed under: Gaddafi, Khamenei

صندلی خالی در دانشگاه علم و صنعت به یاد کیانوش آسا / Empty chair memorial for martyr Kianoosh at the University of Science and Technology on december 12, 2011

گرامیداشت شهید کیانوش آسا بمناسبت هفته دانشجو دانشگاه علم و صنعت دوشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۰

IN HONOR OF IRAN’S STUDENT DAY.    A Memorial of  Kianoosh Asa’s empty seat in Iran University of Science and Technology Monday, December 12, 2011

Filed under: iran, iran election, Iran News, Iranian martyrs, Iranian protests, Iranian University Protests, kianoosh assa, Tehran, ایران

روایت ۲۴۰ روز صبر و مقاومت در گفت و گو با فرزندان/ A Narrative of 240 Days of Patience and Resistence – Interview with Mousavi’s Daughters

Scroll down for English translation… 

دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد می گویند که بیش از ۵۰ روز است (این گفتگو ۵ روز پیش صورت گرفته است، هم اکنون ۵۵ روز از این بی خبری می گذرد) که کوچکترین ارتباطی با پدر و مادر خود نداشته اند. آنها می دانند که این قطع ارتباط به دلیل برخورد قاطع پدر و مادرشان با یکی از مقامات قضایی و هم چنین خبری شدن بخشی از صحبت های ایشان در گزارشی به رسانه ها از سوی فرزندان این دو رهبر جنبش سبز بوده است.ا

 به اعتقاد آنان ماموران بیشتر از اینکه نمی خواهند اخبار به ایشان برسد نگران هستند که صدای پدر و مادرشان به مردم برسد.ا

 فرزندان آقای موسوی و خانم رهنورد در گفت و گوی خود با کلمه سخنان پدرشان خطاب به آن مقام قضایی را بازگو می کنند که می گفت: “من از سه نقطه های خبرها و جاهای خالی آن خبرهای واقعی را می فهمم…”.ا

 دختران این دو همراه زندانی جنبش سبز با تشریح روزهای گذشته بر خود و خانواده های خود و برخورد ماموران امنیتی در دوران زندان پدر و مادرشان می گویند: یکی از مامورها جمله ای دارد که مدام تکرارش می کند و ما هر بار فکر می کنیم که یک مرد! واقعا از اینکه به یک دختر این جمله را می گوید احساس قدرت می کند؟ مرتب می گوید “این گردن من رو می بینید تبر نمی تواند آن را بزند. مثل کوه می ماند.” یا مثلا مدام می گوید “من از موضع قدرت دارم با شما صحبت می کنم ما از راس حکومتیم!”.ا

 به آنها گفته اند اگر مقام قضایی اجازه دهد ما هم اجازه دیدار می دهیم. اما حالا فرزندان میرحسین و رهنورد می گویند: “ما از پیگیری دیدار هم منصرف شدیم. خدایی هم هست . پدر و مادرمان ما را برای روزهایی سخت تر آماده کرده بودند. اینجور وقت ها بین خودمان می گوییم دل ما کنار دل های منتظر و نگران سایر خانواده هایی که اسیری در بند دارند.”ا

 گفت و گوی کلمه با دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد که حدود ۸ ماه است در زندان عالی ترین مقامات به سر می برند پیش روی شماست:ا

 آخرین خبری که از آقای مهندس و خانم دکتر دارید چیست؟

بعد از گفتگوی قاطع پدر با یکی از مسئولان قضایی در ماه رمضان در خانه ی یکی از ما، به طور کلی ارتباطمان با پدر و مادر قطع شده است. بیش از ۵۰ روز است که ما هیچ نوع ارتباطی با آنها نداریم. اما چند روز پیش، عصر پنجاهمین روز بی خبری مطلق، با پدر بزرگ و مادربزرگم تماس گرفته و گفته اند که ما خوبیم. همین حرفهای همیشگی. همچنین یکی از اقوام را با دلایل خاص خود انتخاب کردند و در همان روز دیدار دادند. اما ما سه نفر همچنان از شنیدن صدای پدر و مادر یا دیدارشان به طور مطلق محرومیم. البته فردی که با ایشان دیدار داشت خبر داد که آنها در سلامت کامل هستند و روحیه خوبی هم داشته اند.ا

 یعنی معتقدید چون آقای مهندس روی خوش به آن مقام قضایی نشان ندادند ارتباط شما را دوباره قطع کردند؟

البته فکر می کنیم این قطع ارتباط دو دلیل داشت، هم برخورد پدر و مادرمان بود و هم اینکه ما گزارش آن دیدار را دادیم و بخشی از صحبت های ایشان را خبری کردیم که باعث شد عصبانی شوند. به هرحال در روش جدید که اتخاذ کردند با ملاقات دادن به کسانی که خود می خواهند (که آن هم تازه بعد از ۷ هفته بی خبری مطلق و تنها یک بار بوده است) تبلیغات مورد نظر که دادن دیدار به خانواده است را فراهم می کنند اما واقعیت چیز دیگری است.ا

 دلیل ناراحتی آن روز آقای مهندس و برخورد قاطع ایشان با آن مقام قضایی چه بود؟

در واقع به نظر ما پدر را آورده بودند خارج از پاستور که ببینند می توانند در خانه ی دخترشان با ایشان حرف بزنند و با گفتگو به توافقی برسند، که پدرم با آن برخورد راه هر گونه صحبت از آن جنس که آن ها می خواستند را از همان ابتدا بست.ا

 در آخرین ملاقات از لحاظ روحی و جسمی خانم دکتر و آقای مهندس را چطور دیدید؟

از نظر روحی که عالی هستند. حتی چند بار جلوی ما وقتی گفته می شد که انشاالله زودتر آزاد می شوید و همه چیز تمام می شود، مادرمان می گفت نه، ما آزادیمان را در کنار باقی زندانیان سیاسی می خواهیم. این را هم خیلی محکم و با استقامت می گفت. چیزی که ما دیدیم و درک کردیم این بود که خیلی شوق زندگی و ادامه راه داشتند.ا

 پدر و مادر ما هر دو پیش از زندان در سلامت کامل بودند. آن همه فعالیت ها و چکاپ های منظم و مرسوم هم دال بر سلامتی کامل آنها بود. بعد از بازداشتشان نیز به خصوص در آخرین دیدار، به نظر ما لاغری ای که در ماه های سوم تا پنجم زندان محسوس بود کاملا برطرف شده بود. با اینکه در ماه رمضان بود و هر دو روزه بودند از نظر جسمی بهتر شده و کلا خوب بودند. ما وقتی به بابا درباره ی شایعات منتشر شده در سایت ها و روزنامه های طرفدار حاکمیت گفتیم و این که گفته می شود که حال جسمی شما خوب نیست، ایشان تاکید کردند که همه ی این ها دروغ است و ما هیچ مشکلی نداریم و خوب هستیم، ما خودمان فکر می کنیم این خبرها برون فکنی است یک جور شلوغ کردن برای انحراف افکار از واقعیات و خبرهایی که الان هست و همه می دانیم .ا

 هنوز پزشک مورد اعتماد شما نتواسته پرونده ی پزشکی ایشان را ببیند؟

نه ما هر چه اصرار می کنیم اجازه نمی دهند که ما پرونده ی پزشکی ایشان را ببینیم. رییس زندان بان ها می گفت ما یک تیم پزشکی قوی داریم. و وقتی ما گفتیم که به تیم شما اطمینانی نداریم همانطور که به خود شما اطمینان نداریم، گفت این درد شماست که اطمینان ندارید!.ا

 فشارها هنوز بر خانم دکتر و آقای مهندس وجود دارد؟ شرایط زندگی ایشان چطور است؟

سه ماه اول که ظاهرا خیلی سنگین بود، البته این که دقیقا بر این دو چه گذشت را هنوز به ما نگفته اند، ما هم خیلی تمایل نداریم بپرسیم. طبیعی است که آنها هم برای آرمش ما نخواهند شرحی دهند. اما چیزهایی که اتفاقی می دیدیم یا می شنیدیم این بود که مثلا متوجه شدیم به پنجره های خانه آهن جوش داده اند. تمام فضای کوچه و خانه پر از دوربین و نورافکن است و آنها در یک طبقه با درها و پنجره های جوش داده بدون هیچ گونه ارتباطی با بیرون حبس بوده اند و…ا

اما به طور کلی این برخوردها برای ما سخت است و گرنه مثلا پدرمان تاکید داشت که با همه ی این فشارها هم اذیت نمی شوند و از این که در راه هدف و آرمان والای خود گام بر داشته اند خدا را شاکرند. فشارها الان همین عدم ارتباطات و بی خبری های مطلق و طولانی است آن هم در حالی که مدام خبرهای دروغ در مورد ما سه تا به آنها می دهند یا به آنها می گویند که ما را به خاطر همین دو تا خبر شکسته بسته بازداشت می کنند. یا اینکه پدر جز در روز فوت پدرش آن هم تنها بیست دقیقه در یک فضای پرفشار و فوق العاده امنیتی با انبوهی مامور هیچ یک از اعضای خانواده اش را ندیده است.ا

 به لحاظ حسی چطور؟ دوری شما و خصوصا نوه ها را تحمل می کنند؟ در این مدت ابراز دلتنگی داشته اند؟

همه ی ما انسان هستیم و دلتنگی های خودمان را داریم. آدم اگر عاطفه نداشته باشد که آدم نمی شود. قطعا پدر و مادر ما هم دلتنگ می شوند و دوست دارند دوباره دور هم جمع شویم کدام پدر و مادر یا پدر بزرگ مادربزرگی دوست دارد و به اختیار دوری از عزیزانش را انتخاب می کند؟ اما خب انگیزه و هدف آنقدر ارزشمند است که تحمل این دوران را راحت تر می کند. اوایل ماه رمضان که پدرمان بعد از یک مدت خیلی طولانی زنگ زدند، گفتیم “بابا خیلی دلمان تنگ شده” گفت “منم خیلی دلم برای شما ها تنگ شده اما اشکالی ندارد، من اینجا و شما هم آنجا با دل های تنگ دعا کنید دعای دل تنگ اثرگذارتر است. اشک های ما جمع، دعا هایمان اثرگذار و دلهایمان با صفا تر می شود.”ا

 آیا فشارها بر شما و خانواده کمتر شده یا هنوز هم در همان شرایط امنیتی اوایل زندان هستید؟

نه ما هنوز در همان شرایطیم. آنها ما را حتی در دوره ای برای انکار خبرهای رسانه های سبز تحت فشار گذاشتند.ا

یکی از مامورها جمله ای دارد که مدام تکرارش می کند و ما هر بار فکر می کنیم که یک مرد! واقعا از اینکه به یک دختر این جمله را می گوید احساس قدرت می کند؟ مرتب می گوید “این گردن من رو می بینید تبر نمی تواند آن را بزند. مثل کوه می ماند.” یا مثلا مدام می گوید “من از موضع قدرت دارم با شما صحبت می کنم ما از راس حکومتیم!”ا

یکی دیگر از تهدید ها و فشار ها همیشه این بوده است که مدام می گویند شما حق حرف زدن ندارید و تهدیدهای همیشگی این است که می اندازیمتان زندان و می بریمتان پیش قاضی. پرونده قضایی دارید و هی برگ به برگه هایش اضافه می کنید. کارهای شما تبعات شغلی دارد. اخراج می شوید و…ا

 در گذشته اعضای دیگر خانواده که کوچکترین ارتباطی با آقای مهندس و خانم دکتر داشتند توسط نیروهای امنیتی تحت فشار قرار می گرفتند. الان هم اوضاع به همان شکل است؟

بله کاملا. هر کاری که ما انجام می دهیم بلافاصله شروع می کنند بقیه اعضای فامیل و خانواده را اذیت می کنند. وقتی اعتراض می کنند که مگر ما چه کرده ایم می گویند که ما می دانیم کاری نکردید اما این برخوردها به خاطر این است که دختران خانم رهنورد خبری داده اند یا با کسی دیدار داشته اند. بقیه ی اعضای خانواده هم مرتب دچار مشکل می شوند تقریبا کسی نمانده که اذیتش نکرده باشند. بدتر از همه اینکه به سراغ دوستانمان هم رفته اند. یکی را در کنکور رد می کنند. یکی را بازداشت، یکی را اخراج، یکی را دادگاهی و … به همه ما می گویند که با منافقین در ارتباطیم! خدا را شکر که گروه های خائن و تروریست مثل منافقین یا سایر گروه های فرصت طلب و مطرود، تمام مدت مشغول تصفیه حساب و کینه ورزی و توهین نسبت به پدر و مادر ما هستند و دشمنی آنها و خط قرمزهای پدر و مادر و همه خانواده هم روشن بوده و هست.ا

 غیر از اینکه در ارتباط با ماموران و مسئولان قضایی آزارهایی وجود دارد، خودتان و زندگی شخصی و کاریتان هم تحت تاثیر این ماجراها قرار گرفته است؟

فشارها که خیلی شدید است. مرتب تهدید به اخراج از کار و تهدیدهای دیگر می شویم، وقتی در خیابان می رویم می بینیم که پشت سرمان هستند. حتی زمانی که جایی می رویم می آیند دنبالمان. نامه های ممنوع الخروجی ما هم که از دادگاه انقلاب آمده است. ما همه ممنوع الخروجیم از دادگاه انقلاب و با امضای یکی از مسئولین اوین که اخیرا ممنوع الخروجی سه تایمان که باز تمدید شده و بقیه هم احتمالا همین چند روزه به دستمان می رسد. نمی دانم چرا فکر می کنند ممکن است با این اوضاع ما خانواده خود را تنها بگذاریم و برویم. اصلا کجا برویم مگر جای امنی هم وجود دارد؟

غیر از این از وزارت اطلاعات نامه بر پرونده کاری ما قرار داده شده که هرگونه تغییر و تبدیل وضعیت پرونده شغلی فرزندان موسوی فعلا غیر ممکن است. نشست ها و گفتگوها (بازجویی ها) تلفنی و غیر تلفنی هم که بوده است.ا

 آیا خبرها به آقای موسوی می رسد؟ به طور کلی چه اطلاعات و اخباری و از کجا در اختیارشان قرار می گیرد؟

اینکه با چه فیلتری خبرها را به ایشان می دهند را ما نمی دانیم اما همانطور که قبلا هم گفته شد پدرمان گفت که “با شنیدن یک جمله می شود فهمید که در کشور و دنیا چه می گذرد؟ من یک سیاستمدارم و پیر این راهم. وقتی شما خبری را نصفه نیمه به من می دهید من می فهمم که چه وقت هایی راست می گویید و چه زمان هایی عکس خبر را به من می دهید.”

یکبار هم تاکید کردند که “من از سه نقطه های خبرهای شما و جاهای خالی آن خبرهای واقعی را می فهمم. به همین دلیل هم درباره وقایع منطقه و خیزش های آن، با همان نگاه خودشان تحلیل هایی داشتند که شبیه همان تحلیل های پیش از بازداشتشان بود.”ا

 کوچکترین شناخت از آقای مهندس این نکته هایی گفتید را بر هر کس آشکار می کند. به نظر شما دلیل این رفتارها چیست؟

نباید فراموش کنیم که اینها بیشتر از اینکه نمی خواهند اخبار به ایشان برسد نگران هستند که تحلیل ها و صدای پدر و مادرمان به مردم برسد. و نکته ی دیگر هم اینکه این امید را دارند که وقتی ما و ایشان تحت فشار هستیم امکان دارد که کم بیاوریم و جایی پایمان بلغزد. این دفعه بابا به مامورها گفتند “می خواهند ذهن من را سفید کنند اما ذهن من و ذهن خانم رهنورد هرگز در برابر شما سفید نخواهد شد.”ا

 پس در واقع در جریان اخبار قرار دارند.ا

کاملا فیلتر شده. مثلا درباره ی اخبار منطقه، بحرین را کاملا شنیده بودند اما مثلا درباره ی اخبار سوریه هیچ چیزی به ایشان گفته نشده بود. اطلاعات ایشان از هوش خودشان و به قول خودش از چیدن اخبار کنار یکدیگر است که مثل پازلی آنها را کنارهم می گذارد.ا

 برای اینکه شما اخبار را منتقل کنید منعی ایجاد نمی شود؟

چرا. شدیدا. در ملاقات های اندکی که داده بودند هر بار به ما هشدار تند داده اند که اصلا صحبت سیاسی نکنید و فقط درباره ی مسائل خانوادگی حرف بزنید. آنها همیشه به ما می گفتند که حرف سیاسی شما باعث قطع همه ارتباطات می شود آنها در این مورد واقعا راست گفته و وفای به عهد کرده اند فعلا! اما خب بالاخره الان همه چیز به جامعه و سیاست بر می گردد. مثلا یک بار داشتیم در مورد یارانه ها صحبت می کردیم که زندان بانان کلافه شده بودند و می خواستند این بحث قطع شود و مدام وسط حرف های ما می پریدند و جملاتی از یکی از مسئولین را نقل می کردند که یک دفعه پدرمان خطاب به او گفتند “به مقام کسی کاری ندارم. مساله ای که مهم است این است که وضعیت یارانه ها دارد مردم را له می کند و وضعیت اقتصادی اسفناک است. این ظلم است و یادتان نرود که سنت الهی در مورد نتیجه ظلم تغییر ناپذیر است.”ا

 آیا در مکالمات زندان بان ها و ماموران با شما هم، بازداشت خانگی این دو عزیز انکار می شود؟

آنها که مدام می گویند جای پدر و مادر شما خیلی عالی و خوب است. ما مواظبشان هستیم و صد در صد جانشان را حفظ می کنیم! از آن طرف هم البته در ملاقات ها مادرم هر دفعه این موضوع را به روی مامورها می آورند. می گویند “این فضایی که ما را در آن حبس کرده اید چیست؟ آقای … زندان است نه؟” و آنها غالبا اعتراض می کند که خانم رهنورد قرار شد نگویید زندان. اما مادرم از هر فرصتی برای اینکه تذکر دهد در زندان محصورند استفاده می کنند. مثلا می گویند “این زندانی که ما در آن هستیم اینجوری است و ما از وقتی که در زندانیم فلان و چنان.”ا

 ماموران از چه واژه ای به جای زندان استفاده می کنند؟

ماموران اصلا سعی می کنند درباره اش حرف نزنند. ولی بار آخر یعنی همان ۵۰ روز پیش گفتند حفظ نظام برای ما از هر چیز مهم تر است و الان هم نظام تشخیص داده که شرایط به این شکل باشد. و باز هم اسم “شرایط” را نگفتند. ولی مادر و پدر ما تاکید دارند که این زندان است چون تمام درها و پنچره ها آهن دارد و ماموران هم هر موقع دلشان بخواهد توی خانه هستند. البته اگر الان در خانه باشند چون ما نزدیک هشت هفته است که نمی دانیم کجا هستند.ا

 ملاقات ها به چه شکل برگزار می شود؟

چند بار در ابتدا ما را داخل یک ساختمان دیگر بردند. داخل اتاق همین شخصی که ظاهرا مسئول زندان بان هاست. یک اتاق کوچک هم هست که خودش می نشیند آنجا و یک مامور زن هم همیشه چسبیده به مادرم و حتی موقع وضو گرفتن هم لباس او را رها نمی کند و مامورهای دیگر هم که هستند. بعد هم ما را بردند داخل حیاط. دفعه سومش وقتی بود که برای هدی صابر زندانی ها اعتصاب کرده بودند و برای این قضیه هم ما ۲ خط نوشته بودیم. وقتی رفتیم آن آقا گفت دیگر حیاط تمام شد. دیگر حیاط بی حیاط.ا

 مردم می خواهند بدانند که آیا آقای موسوی و خانم رهنورد در منزل خودشان هستند یا جای دیگر.ا

ما خودمان هم دقیق نمی دانیم. دو-سه ماه پیش که آن بار هم برای ۴۰ روز ناپدید شده بودند رفتیم دم خانه پدرمان. بیرون در های آهنی نصب شده سر کوچه زنگ گذاشته اند، وقتی زنگ زدیم یکی جواب داد. گفتیم که ما می خواهیم از مهندس موسوی خبر بگیریم. گفت شما؟ گفتیم ما دخترانشان هستیم. گفت کدام مهندس موسوی؟ اینجا مهندس موسوی نداریم. اینجا خانه ی ماست. گفتیم اینجا کوچه اختر بوده و شما آن را بسته اید. این بن بست کوچک تنها یک خانه دارد که آن هم خانه پدری ما بود یک زمانی! از ما اصرار بود و از آنها انکار که اینجا مهندس موسوی نداریم. باز چند روز پیش هم رفتیم گفتند بعدا اگر مقام قضایی اجازه دهد دیدار می دهیم ما هم منصرف شدیم لزومی ندارد. خدایی هم هست و ما هم خیلی پیشتر پیش بینی این روزها را کرده بودیم و پدر و مادرمان ما را برای روزهایی سخت تر آماده کرده بودند. اینجور وقت ها بین خودمان می گوییم دل ما کنار دل های منتظر و نگران سایر خانواده هایی که اسیری در بند دارند.ا

 در این مدت مردم چقدر با شما در تماس بوده اند؟

ما خودمان با هیچ کس ارتباط نداشتیم. قبلاهمیشه به ما می گفتند وارد کارهای سیاسی نشوید. خودمان هم تمایلی به سر و صدا نداشتیم نه اینکه غافل باشیم چون به هرحال در یک خانواده سیاسی همه چیز از سیاست و دنیای آن متاثر است. بنابراین ما ارتباطی با کسی نداشتیم. ولی خب الان بعد از این حصر هر جا می رویم دوستان، همکاران آشنایان و هر کس که بشناسد با مهر و محبت برخورد و ابراز دوستی می کند. و برای وضعیت والدینمان ابراز نگرانی می کنند.ا

 با توجه به موقعیت آقای مهندس بعد از انقلاب آیا هیچ کدام از مسئولان جویای احوال شما و ایشان شده اند؟

فقط آقای خاتمی تماس داشتند و هم به مادر بزرگم و هم به عمه و عمویم سر زدند. البته بعضی از مراجع بزرگوار و یا دوستان دیگر هم غیر حضوری احوالپرس بوده اند که از همه ممنونیم.ا

 اگر بخواهیم برگردیم به مواضع این دو عزیز فکر می کنید که موضع آقای مهندس و خانم دکتر در مقابل مسایلی مثل شهادت هاله سحابی، اجرای احکام شلاق برای جوانان منتقد و یا حکم سنگین نرگس محمدی و خانم ستوده و … چیست؟

اگرچه ما جای آنها نیستیم و نمی توانیم هم جای آنها صحبت کنیم اما قطعا اگر آنها در زندان نبودند، موضع گیری قاطعی می کردند. مادرمان به طور خاص همیشه در مورد مسایل مربوط به زنان فعال بوده اند. یک وجه این قضیه در دفاع از حق هست. آنها زندگی خودشان را هم برای احقاق حق گذاشتند. درواقع تمام سالهای زندگی مشترک هر دو پیش و پس از انقلاب با همین دغدغه ها همراه بوده است. اما جدای از همه اینها مسایل عاطفی هم هست. در مورد مادرم باز می دانیم که با فعالان حقوق زن روابطی خیلی دوستانه داشت. او گلدان های خانه را هم به اسم آنها نام گذاشته بود به خصوص آنهایی که در زندان هستند. برای آنها دلتنگ بود و مدام یادشان می کرد. یا اینکه شهید هاله را خیلی دوست داشت و هر وقت از خاطرات فعالیتهای سیاسی قبل انقلاب حرفی بود زیاد اتفاق می افتاد که خاطراتی از خانواده بزرگواش و شخصیت دوست داشتنی و شیرین و هوشمند او می گفت. مگر می شد دوستی ها و چنین پروازی را بی توجه از کنارش گذشت؟ یا موارد دیگر مانند اینها..ا

 در شبکه های اجتماعی موجی به راه افتاد از کتابی که آقای مهندس پیشنهاد خواندنش را داده بودند، ماجرای آن چه بود؟

در یکی از ملاقات ها پدر با تاکید پرسیدند که کتاب گزارش یک آدم ربایی را خواندید؟ ما گفتیم نه. گفتند این کتاب خیلی سیاسی است و شبیه اتفاقی است که بر ما گذشته است. آن جلسه گذشت و ما اسم کتاب را فراموش کردیم. دفعه ی بعد وقت خداحافظی یک دفعه یادمان آمد که دوباره نام کتاب را بپرسیم. اسم کتاب را در گوش یکی از ما تکرار کردند. رفتارشان خیلی هشدار آمیز و محتاطانه بود و ما حس کردیم پیامی دارد. مخفی گفتنشان به نظر ما پیام داشت.ا

 در آخر کلامی با مردم دارید؟

واقعیت این است که در این هشت ماه فشارهای زیادی به ما تحمیل شده که خیلی از آنها گفتنی و دیدنی نیست شاید برخی گلایه ها هم که می شود در مورد کم بودن و یا دیر رسیدن خبرهای مربوط به پدر و مادرمان ناشی از همین مساله باشد که خیلی چیزها را در برخی اوقات نمی توان گفت. این مساله ما و خانواده محترم آقای کروبی است که برای ما چون پدر و مادر خودمان عزیزند. دل های ما کنار خانوادهایی است که عزیزانشان دیگر پیششان برنمی گردند. کسانی که عزیزی دربند دارند. هر چه ما می گوییم جنبه اطلاع رسانی دارد و اینکه وظیفه دختر بودن خودمان را انجام دهیم. هر موقع که مساله برایمان خیلی بزرگ می شود می گوییم که کسان دیگری هستند که سالها است با این مصائب دست به گریبانند. بازهم از همه مهربانانی که یاد ما کردند و دعای خیرشان روزهای سخت این ۸ ماه را گذشتنی کرد سپاسگزاریم. از دوستان بسیار عزیز سایت کلمه هم که واقعا یارانی مهربان و دلسوزند سپاسگزاریم.ا

 منبع: کلمه-زهرا صدر

 

 

In an interview with Kaleme that took place five days ago,  Mir Hossein Mousavi and Zahra Rahnavard’s daughters reiterated that they have had no contact what so ever with their parents for more than 50 days.  They believe that their parents have been incommunicado because of the decisive remarks they made to a judicial authority who was present during Mousavi and Rahnavard’s last visit with their family and because their comments were subsequently published by a the Green media outlets.

 Mousavi’s daughters are convinced that the authorities wish to ensure that their parents remain isolated and more importantly will continue to do everything in their power to prevent their voices from reaching the nation of Iran.   

 The following is the interview Kaleme conducted five days ago with the daughters of Mir Hossein Mousavi and Zahra Rahnavad, both incarcerated for the past eight months:

 When was the last time you heard from Mir Hossein Mousavi and Zahra Rahnavard?

 After our father’s decisive exchange with a judicial authority who was present at our home during the month of Ramadan, all communication with our parents was completely cut off.  It has been more than 50 days since we had any news of our parents. A few days ago, however, they contacted our grandparents and said that they were fine.  They also contacted one of our relatives based on some random criteria only known to them and allowed this relative to visit with our parents on that very same day.  We three [daughters], however,  have been completely deprived of hearing our parents’ voices and seeing them in person.  The relative allowed visitation with our parents informed us that they are healthy and in good spirits.

 Do you think that they have deprived you of all communication with your parents as a result of your father’s harsh exchange with the judicial authority present at your house during their last visit?

 We believe that the reason why our parents have been rendered incommunicado yet again is two fold. Firstly because of the manner in which they confronted the judicial authority present during our last visit with them and secondly because we reported the events that occurred and published some of our parents’ comments, an act that has angered them. It looks as though they have adopted a new tactic, allowing visitation by individuals whom they themselves select (although this last visitation occurred after seven weeks of complete isolation and lack of news). This new tactic is clearly designed to create  the impression that our parents are allowed visitations, when it is clearly not the case.

 Why was Mr. Mousavi upset on that day? What led to the decisive exchange of words with the judicial authority?

 We believe they allowed our father to leave Pastor street [Mousavi’s residence] and he was brought to our house with the intent to have a dialogue and come to some type of agreement.  The decisive manner in which our father dealt with the judicial authority from the very start, however, made it very clear that he was not interested in any discussion of that sort.

 Please describe your parents’ physical and mental condition during your last visit.

 They were in very high spirits. In fact a few times when it was mentioned that God willing they will be released soon and this nightmare will be over, my mother insisted that they only wish to be free if all other political prisoners are also freed. She was very adamant when she made this statement.  We could sense her “joi de vivre” and their continued belief in their convictions.

 It goes without saying that both our mother and our father were completely healthy prior to their arrest. Their heavy schedule of activities and regular checkups are a testament to their strong physical condition prior to their arrest.  In this last visit, there was no sign of the extreme weight loss we had witnessed during the third to fifth month of their incarceration. Even though it was Ramadan and they were both fasting, they both looked healthier and in good physical condition.  When we told father about the rumors published by media outlets affiliated with the ruling government claiming that his physical health had deteriorated, he reiterated that these reports are nothing but lies, confirming that they are both well.  We believe that these reports are attempts to divert people’s attention from the real news and challenges facing our country.

 Has a trusted physician of the family’s choice been allowed to view their medical records?

 No, despite our insistence, they will not allow us to see their medical records.  The Head of Prisons in Iran claims that they have a strong medical team. When we responded that we neither trust him nor his medical team, he stated that it is our problem not theirs.

 Are Mousavi and Rahnavard still under pressure? Can you describe their living conditions?

 The first three months were apparently very difficult to endure. Of course they have yet to explain what exactly happened to our parents during those months and we are not too eager to ask. Naturally, in an attempt not to worry us, our parents generally don’t talk about their living condition. There are certain things however that we coincidentally saw or heard about.  For example, we noticed that iron bars were installed on all the windows in the house. The entire house and the street leading to the house is filled with cameras and spotlights.  Our parents have been incarcerated on one floor, with iron bars on their windows with absolutely no communication with the outside world.  It goes without saying that this type of behavior has been very difficult for us to endure, but our father has always reiterated that he is not bothered by all this pressure and he is thankful to God for giving him the opportunity to work towards his goals and ideals.  They continue to pressure our parents by ensuring that they remain incommunicado for long periods of time while feeding them lies about us three daughters. They also pressure them by threaten to have us arrested because of the few vague reports we have published regarding our parents.  Let us not forget that except for the day our grandfather passed away, when our father was only allowed to briefly come to our late grandfather’s house for about twenty minutes and even then under extreme security measures, our father has not been allowed to see any of his family members.

 How are they doing emotionally? How do they endure not being able to see you and their grandchildren? Do they miss seeing them?

 We are all humans and we naturally miss our loved ones.  It is our emotions that make us human. It goes without saying that our parents also miss their loved ones and yearn to have everyone together again. What parent or grandparent would decide on their own accord not to see their children or grandchildren? Their goals and purpose is of such importance and value that it makes it easier to endure such separations. At the beginning of Ramadan when our father was finally allowed to call us after a very long period of silence we told him how much we missed him and he replied: “I also miss all of you very much, but it’s okay. We will all continue to pray, the prayers of the heavy-hearted are even more effective. Our tears will flow, our prayers will become more effective and our hearts will be filled with serenity.”

 Has the pressure on you and your family decreased or are the conditions the same as the first days of your parents’ incarceration?

 Our condition has not changed. There was a time when they even pressure us to deny the news published by the Green media outlets.  One of the security agents continuously repeats the same sentence. Does a man truly feel powerful when uttering such things to a woman? He repeatedly says: ” Do you see my neck? Even an ax cannot cut this neck off, for it is as strong as a mountain.” Or he continuously states: “I am speaking to you from a position of power, we are the heads of this regime.”

 We are pressured and they threatened to take us to court and to throw us in jail if we speak out.  They claim that a case has been filed against us in court and each time we speak out a new charge is added to our case.

 In the past other family members who were in contact with Mousavi and Rahnavard were pressured by security forces. Is this still the case?

 Yes completely. As soon as we do something, they immediately begin to pressure the other members of our family. When they complain and ask what it is that they have done, the security forces respond that they are fully aware that our family members have not done anything, but they are being pressured because the daughters of Mousavi have published news about them or met with someone. All our family members are constantly being harassed. There is almost no one left in the family that has not been pressured or harmed. To make matters worse, they even threaten our friends.  They even made sure that one of our friends failed their university entry exams. Another was arrested. Another was expelled from university while yet another was summoned to court.  They claim that we are all in contact with the MKO.  Thank god that the traitors and terrorist groups such as the MKO and other such rogue groups are continuously insulting our parents and expressing hostility towards them. It goes without saying that our parents and our family have always drawn the line, explicitly stating our position when it comes to these groups.   

 Not withstanding the pressures exerted upon your family by the judicial authorities and security agents, how are your personal lives? Are your lives effected as a result of the current circumstances? 

 The pressure is extreme. We are constantly threatened to be fired from our jobs and we receive other threats. When we go out in the street, they follow us. We received letters from the Revolutionary Court stating that we have been banned from leaving the country.  We have all been banned from leaving the country. This ban was recently reinstated. We don’t comprehend why they would imagine that we would be willing to leave the country given the current condition of our parents. Where would we go? Is any place safe these days?

 The Ministry of Intelligence also sent us a letter informing us that Mousavi’s children are currently not allowed to change careers. It goes without saying that meetings, discussions (interrogations) both by phone and in person have also taken place.

 Does Mousavi receive any of this news? In general what news if any and from what source is made available to your parents?

 We cannot be sure of the type of news if any, that is being provided to our parents, but as stated previously our father once said: “Is it possible to figure out what is going on in the country and in the world when hearing only one word? I am a veteran politician. I am fully aware when you feed me with half truths, incomplete news or even the opposite of what has really occurred.”  Our father also emphasized once: “I can read in between the lines and decipher what the real truth is regardless of your censorship and lies.”  It is for this reason that our father’s analysis of the events in the region has not changed since his arrest. 

 Anyone who has the slightest familiarity with Mousavi, is fully aware of the characteristics you just mentioned. Why do you suppose he is being treated this way?

 We must not forget that they [the ruling government] not only wish to ensure that my father is kept int he dark and unaware of all news, but more importantly, they are worried that my parents’ analysis of the current events and their voices could reach the nation of Iran. They are hopeful that with the pressure exerted upon my parents and our family that we will retreat and be silenced.  This time, father told the agents: ” They want to erase my memory, but neither my memory nor Mrs Rahnavard’s will ever be erased.”

 Do you mean to say then that they are aware of the current events?

 The news is completely filtered before it is delivered to them. For example, they had heard about the news in Bahrain, but knew nothing of what is going on in Syria.  If they are aware of anything it is because of their intelligence and their ability to put two and two together, deciphering the next piece of the puzzle.

 Do they prevent you from providing them with the news?

 Absolutely. In the few visits we have been allowed to have with our parents [during the past 8 months], they warned us that we were not allowed to speak of politics and to limit our conversations to issues about the family. They repeatedly insisted that any talk of politics would lead to all communication with our parents being cut off and for once they told the truth and kept their word.  The truth is, however, that everything is some how related these days to politics and our society.  For example, once we were talking about the government subsidies and the prison guards were extremely frustrated with us. They demanded that we stop talking about this topic and continuously interrupted us. One of them even began speaking on behalf of a government authority when my father stopped him and said: ” I am not concerned with anyone’s position or status, what is important here is that the current situation with regards to the government subsidies is crushing our citizens. The current economic situation is deplorable. Our citizens are being oppressed and let us not forget that in the eyes of God, the consequences associated with oppression never change.”

 Do the prison authorities and security agents also deny that your parents have been arrested in their discussions with the family?

 They constantly claim that our parents are in a wonderful place. They insist that they are taking care of them and ensure that they are one hundred percent safe.  My mother brings this subject up every time we visit. She says: ” What exactly is this environment in which you have detained us? Can you tell us Sir if this is a prison or not?” They generally complain and ask her not to refer to it as a prison.  Our mother however, takes advantage of every opportunity to point to the fact that they are imprisoned. She will say for instance: “This prison in which we are being kept, is like this…” or she will say ” Since we are in prison, the following has happened…” 

 What term do the security agents use in lieu of prison?

 They try to avoid the subject altogether. This last time, that is 50 days ago, they stated that protecting the regime is of utmost importance to them and currently the regime has deemed it necessary that the conditions be this way. They did not explain however, what they meant by “conditions”.  Our parents insist however, that this condition is nothing other than prison.  Iron bars have been installed on all windows and doors. The security agents are inside the house whenever they please.  We cannot say for sure however if our parents are even in their house at the moment, for we have had no news of them in almost 8 weeks.

 Describe to us the actual visits with your parents. What are they like?

 At the beginning, a few times, we were taking to another building. There is a smaller room inside the room where the person who is supposedly in charge of the prison guards usually sits. There is also a female security guard who is always literally stuck to our mother’s side. She won’t even let go of our mother’s dress even when mother is preparing to pray. There are also other agents present at all times.  They used to allow us to visit in the yard. On our third visit, when the political prisoners were fasting in protest to what had happened to Hoda Saber and we had also published a few words regarding this issue, the security agents stated that the yard would now be off limits.

 People want to know if Mousavi and Rahnavard are indeed being kept in their own home. Can you shed any light on this matter?

 Even we don’t know for sure where they are. Two three months ago, after our parents had disappeared once again, this time for 40 days, we went in front of our parents’ house. We rang the bell outside the iron gates that have now been installed at the entrance of the street. An individual answered. We stated that we would like news of Mousavi. The individual asked who were. We responded that we are his daughters. His reply was “Who is Mousavi? There is no Mousavi here. This is our house.” We said ” This used to be Akhtar street, but you have blocked it.  There is only one house on this dead-end street and that house used to belong to our father.” We kept insisting and they kept denying that Mousavi does not live on this street. A few days ago we went once again outside Akhtar street and they stated that if a judge provides permission they will allow us to see our parents. There is a God however, and God knows that we had predicted these days long ago and our parents had prepared us for ever more difficult days. It is during these times that we say to ourselves we are heavy hearted along with so many other families who have loved ones behind bars.

 How often have people been in touch with you during this time?

 We were not in touch with anyone. We were always told not to get involved in politics. We weren’t really interested in making noise, not because we were unaware, after all when you grow up in a political family you become exposed to that world. In reality we were not in touch with anyone. After the house arrest, however, where ever we go, our friends, colleagues and anyone who recognizes us treats us with such kindness and respect. Everyone has expressed their concern regarding our parents’ situation.

 Given Mousavi’s position after the revolution, have any government officials contacted you or inquired about your well being? 

 Mr. Khatami is the only person who has contacted us. He has visited both our grandmother and our aunt and uncle. There have been other Ayatollah’s and friends who have contacted us and asked how we are doing and it goes without saying that we are grateful to each and every one of them.

 What do you believe are the positions of Mousavi and Rahnavard in relation to the martyrdom of Haleh Sahabi, lashing sentences against our youth or the heavy sentences rendered against Narges Mohammadi and Nasrin Sotoudeh?

 Even though we cannot speak on their behalf, there is no doubt that if they were not in prison, our parents would speak out against these events. Our mother has always been active, particularly when it comes to women’s issues. They believe in defending people’s rights and have dedicated their lives to this cause.  In reality their entire life both before and after the revolution has revolved around such issues.  Setting aside the issue of defending ones rights, this is also an emotional matter.  My mother for example was very close to many of the women’s rights activists. She had even named the flowers in her house after many of them, particularly those who were behind bars. She misses them and thinks of them all the time. She loved martyr Haleh. Every time there was talk of the political activities prior to the revolution, she often brought Haleh up and spoke of her honorable family and her sweet and loving personality.  How can one ignore or ever forget such deep friendships?

 The social networks recently pointed to a book that Mousavi had recommended that everyone read. Can you please expand on this issue?

 During one of our visits, father asked whether we had ever read the novel “News of a Kidnapping [by Gabriel Garcia Marquez] and we said that we had not.  He said that the book was very political and very similar to what had occurred to them. That visit passed and we forgot the name of the novel father had mentioned.  The next time we visited with our parents when we were bidding them farewell, we remembered to ask about the name of that novel father had once mentioned.  He whispered the name of the novel in one of our ears.  Father behaved as though he was giving us a warning. He was very cautious and alert. Given that he whispered it in our ear, we felt as though he was giving us some sort of message.  

 In conclusion, is there anything you would like to say to our citizens?

 The truth is, we have been under extreme pressure under the past 8 months. Much of what has happened cannot be talked about. If there are complaints about the lack of news regarding our parents or why the news was not published sooner, it is because many a times it is not possible to talk or publish such news.  Our hearts are with the families of those who have lost their loved ones and those who have loved ones behind bars.  If we say anything it is to inform and perform our duties as daughters.  When ever things become unbearable, we tell ourselves that there are many who have dealt with similar issues for years.  We would like to once again extend our gratitude to all those who remember us and have prayed for us during these difficult 8 months.  We are also grateful to our kind and understanding colleagues at Kaleme who have always been supportive of us.

Translation by Banooye Sabz

Filed under: iran, iran election, Iran News, Iranian protests, میرحسین موسوی خامنه Mousavi, ایران

Our perserverance is our sword, Our unity is our shield, AZADI… is our destiny!

Brave Women Of Iran

A special note we would like to share with the brave and beautiful women of Iran; You have shown extraordinary courage, passion, pride, humility and humanity in the face of great injustice. The world has taken notice and we are all humbled by your strength and determination. If you are the future, then we all are comforted by how bright it will shine.

The One Who Wishes To Move A Mountain, Must Start By Removing Stones

share this blog

Share |

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

Join 15 other followers